Sunday, March 5, 2023

گونه‌ای دیگر از اسلام سیاسی

«گونه‌ای دیگر از اسلام سیاسی»

نمونه‌ی موردی: شیخ‌الاسلام، مولانا عبدالحمید اسماعیل‌زهی

(زیرعنوان: مرافقت یا مراقبت؟)

با یادی از جواد طباطبایی

 مقدمه اول:

همچنان که جمهوری اسلامی (حکومت علی خامنه‌ای) در حال کوفتنِ آخرین میخ‌ها بر تابوت اسلام سیاسیِ شیعی است؛ کیلومترها دورتر از ام‌القرای شیعیان جمکرانی ـ طهران ـ در جنوب شرقی ایران، مَردی از خویش برون آمده است که کاری کند و نگذارد اسلام کفن شود؛ کسی که همزمان می‌خواهد این وطن، وطن شود‌. خواننده در این لحظه، زمزمه‌ای آشنا را به یاد می‌آورد که زمانی زبانزدِ خواص بود؛ کم‌کم حرف مردم کوچه و بازار شد و حالا فریادی است که نمی‌شود نشنیده‌اش گرفت: تا اسلام کفن نشود؛ این وطن وطن نشود. امّا سیاست عرصه‌ی آرزو و نفرین نیست.

 مقدمه دوم:

مولوی عبدالحمید، نماینده‌ی ایرانیان اهل سنتی است که می‌خواهند ایران هم بپاید و هم مؤمن به اسلام بماند. او پروتوتایپِ موحدین وطن‌دوستی است که تجسد زبانزد مشهور عرب‌اند: حُبُّ الوَطَن مِنَ الْأیمان.

فکت‌ها:

۱) خامنه‌ای (که ایران برایش به اندازه‌ی چفیه‌ی دور گردن سیدحسن نصرالله ارزش ندارد) در حال رسیدن به عاشورایش است. ایران برای او موضوعیت ندارد؛ او حامل رسالت حسینیِ عصر خودش است. این را رسماً ابلاغ کرده و از اتفاق، این بار نه ۷۲ ریقوی رو به موت و تعدادی کودکِ زرده‌به‌کون نکشیده و اهل حرم؛ که صدها هزار بسیجی و پاسدار دارد. سرنوشت او البته همان است که در سال ۶۱ هجری رخ داد: خامنه‌ای مثل حسین ابن علی خواهد مُرد؛ با حقارتِ تمام. و شیعه که استادِ حماسه‌سازی از فضاحت است؛ حتماً مرگ خامنه‌ای را موضوع اسطوره‌های بسیاری خواهد کرد؛ که برای «ما» اسباب خنده و استهزا است و برای شیعه‌سانان، مظهر اعجاز.

(محض نمونه: «خروج او از مجرای زایمان» و «یا علی» گفتنی که راوی‌اش قابله بود و نقال‌اش حضرت آیت‌الله سعیدی. نقل هگل و تعریض مارکس که یادتان هست؛ حماسه‌های دوم به بعد همیشه کمدی‌اند)

۲) در دیگر سو، تنها نماینده‌ی شاخص در اردوگاهِ سنت، شیخ‌الاسلام است که با هوشمندیِ مؤمنانه، جای خود را در تیم برنده فیکس کرده است: همراهی با «انقلاب زن، زندگی، آزادی».

📜 خواننده‌ای که می‌داند متنْ بر مبنای چه گفتمانی صورت‌بندی شده است؛ به‌فراست در خواهد یافت که برای نخستین بار، شبیه‌سازی‌های ایرانیاسلامی، با زمینِ سفت حضور به هم رسانده‌اند: خامنه‌ای با فضاحت خواهد مرد و عاشورایی که محمدرضا حکیمی منتظرش بود؛ رخ خواهد داد ـ اما نه چنان که علامه‌ی هیچ‌مدان آرزو کرده بود (این عاشورا را عاشورایی دیگر باید؛ که بشورد ببرد) که عاشورایی پایان‌بخش ـ عاشورایی که اربعینش دیگر کارناوال مالش و زیارت و عورت‌نمایی و صیغه نیست.

بحث:

یکم) شیعه‌ی جمکرانی بدیلی برای همآوردی با اسلام سیاسی‌ای ندارد که مولوی رهبر آن است؛ اما چنته‌اش هم خالی نیست.

بگذارید رازی را با شما در میان بگذارم: آیت‌الله کمال حیدری به این دلیل منفور بیت خامنه‌ای شد که سیاستِ دیوانیِ علی بن موسی الرضا - امام هشتم شیعیان -  را در برابر نظریه‌ی ولایت فقیه علم کرد. او خود را در قامتِ غریب‌الغربای توس می‌بیند و برای همین، فقط منتظر یک سوت[ی] از طرف شاهزاده رضا پهلوی است که بلافاصله رسالت تاریخی‌اش را شروع کند. وقتی امام شیعه می‌تواند قائم‌مقام سلطان جائر باشد ـ که دین نرود ـ چرا فقیهِ شیعه دوباره به جایگاهِ پیشینِ خود برنگردد و دوگانه‌ی ظل‌الله/آیت‌الله دوباره حاکم نشود؟

 

📝 چالش متن، از اینجا به بعد، شکل دیگری می‌گیرد؛ مخاطبی که با مفهوم ذهنِ دوپاره آشنا باشد و اهمیت دوآلیته و دایکوتومی را بداند به ناچار به خاطر خواهد آورد که بروزِ اسطوره‌ای این دو کانسپت در نشانه‌شناسی ساختارگرا ـ از جمله، زبان‌شناسی سوسوری ـ تصادفی نیست.

ضرورت است هم اکنون بگویم که نگاه جمکرانی، در بزنگاه سقوط حتی برای مسأله‌ی ظهور هم سوراخ دعا دارد. از همین حالا داریم می‌شنویم: هنوز زمینه‌ی ظهور فراهم نیست؛ اما از آن‌جا که جلوگیری از آتروفی بیضه‌ی اسلام از اصل توحید هم مهم‌تر است؛ ما حتی حاضریم ولایتعهدی دشمن را هم بپذیریم! فقط مشکل این‌جا است که غریب‌الغربای شیعه؛ هر چه که باشد بچه‌شیعه است و اصلِ مترقّی تقیّه، به او اجازه نمی‌دهد عین آدم، واضح و شفاف حرف بزند و بدون لکنت ـ با همان بلاغت و به همان فصاحت که شیخ‌الاسلام از حقوق بهاییان حمایت کرد ـ بگوید:

- اول زن، زندگی، آزادی

- دوم سرنگونی جمهوری اسلامی

- سوم شروع #گفت‌وگوی_ملی که به این دلیل «ملی» است که در پیِ احقاق حقوق جدایی‌طلبان، دگرباشان جنسی و هر گروهی است که زمانی در این کشور «اقلیت» خوانده شده.

 دوم)  شیعه‌ی ایرانی قافیه را باخته است دوستان! اما دیگر قرار نیست این کشور، باز هم شاهد دعواهای سخیف حیدری/نعمتی باشد 

 شیعه‌ی ایرانی

اگر شیعه‌ی ایرانی این‌ها را به ذهنتان بیاورد حساب دست‌تان خواهد آمد:

گریه برای گودال قتلگاه؛ مالش خواهران دینی در راهپیمایی اربعین؛ خودارضایی پشت خیمه‌های عاشورا؛ تریاک کشیدنِ شمر و امام حسین، همان‌جای قبلی. بالا کشیدنِ قند و چای هیأت برای تهیه‌ی پولِ کشتزارهای چادری. غذای نذری با نهایت خلوص و تفکر جادویی: هر چه هریسه‌ی حسینی را با نیتِ پاک‌تری هم بزنم؛ کشتزارم وسیع‌تر می‌شود. هر شب با سینه‌ی زخمی یا فرق شکافته به خانه آمدن از هیأت. سگ رقیه و خرِ ابوالفضل شدن و ...

خام‌اندیشانه است که بپنداریم این گونه‌ی جانوری، به این زودی منقرض خواهد شد. البته در انقراضِ شیعه‌سانان نباید تردید کرد؛ این اتفاق می‌افتد (چون شیعه ذاتاً خودویرانگر است) اما نه به این زودی.

سوم)

ممکن است مثل هانری کُربن، تصور بفرمایید تفکرِ آخرالزمانی در شمار دوآلیته‌‌ها نیست‌ و اسلام ایرانی (به احترام فیلسوف کُربنیِ تازه‌گذشته، بلند بگو: تباه‌هـُم طبا‌طباطبایی و آلِ تباهی!) این بار طور دیگری عمل می‌کند.

اما ذات اسطوره بر تناقض است:

اگر یک ویژگی بخواهد اعجاز بقای تفکر اسطوره‌ای را توضیح دهد همین است که اسطوره با وجود تضاد ذاتی و تناقضی که هرگز از ساختارش جدا نمی‌شود می‌پاید:

⬛️ شیعه می‌داند که فقط در صورتی آقای غایبش ظهور می‌کند که جهان از ظلم و جور در حال ترکیدن باشد. لاجرم شیعه‌ی زاهدِ عادلِ شریف و جمیع حسنات، مانع ظهور است. پس یا باید به فجیع‌ترین شکل کشته شود؛ یا خودکشی کند و یا لگد بکشد زیر پنجره‌فولاد امامِ غریب، و بشود سعید حنایی.

🔺 اگر تا این لحظه خبر نداشتید که بحث در مورد چه فاجعه‌ای است؛ شاید بتوان امیدوار بود که این نام، تکان‌تان بدهد اگر فقط برای لحظه‌ای فکر کنید:

نام قاتل #مهسا_امینی هم سعید حنایی بود.

قاتلان نیکا همگی سعید بودند؛ درست مثل سعید عسکر، آن‌ها هم حنایی!

کسی که حکم به اعدام #مجیدرضا_رهنورد داد سعید حنایی بود؛ که حالا دادستان خراسان رضوی است.

بله ملت عزیز! خامنه‌ای مستظهر به پشتیبانی هزاران سعید حنایی است که قبل از زدنِ هواپیمای اوکراینی وضو می‌گیرند و حورالعین می‌شمارند.

وقتی ادعا می‌کنم که علی خامنه‌ای در حال تکمیل تابوت شیعه است؛ قصدم سرودن شعر نیست! از واقعه‌ای خبر می‌دهم که پیش چشم ما در حال آوار شدن است: علی خامنه‌ای خود را برای حکومت بر جمهوری اسلامی قم و نطنز آماده می‌کند؛ پس قتل خامنه‌ای - اگر اتفاق بیفتد - به هزینه‌ی ایران خواهد بود.

چهارم) شیعه‌ی ایرانشهریِ قاسم‌دوست ـ مثل محمود دولت‌آبادی؛ گرچه «از این نمونه بخواهید باز هم داریم» ـ باید تکلیفش را با ایران روشن کند. و این جا است که جواد طباطبایی، به اندازه‌ی یک زیرتیتر در این جستار کوتاه اهمیت پیدا می‌کند.

 

دکتر سید جواد طباطبایی

می‌رسیم به فیلسوف سیاسی ـ در ایران و جهان فارسی‌زبان، تا ابد داخل گیومه ـ  که خاک بر او خوش. جواد طباطبایی. کسی که می‌خواست خواجه نظام‌الملک صفوی دوم باشد. کسی که بارها و بارها گفت «من ناسیونالیست نیستم» و هر بار که چنین چیزی گفت من یاد برائتِ مارکس از مارکسیسم افتادم؛ که فکت باشد یا جعل؛ وجه استعاری آن مهم است:

📜 هیچ اهمیتی نداشت که طباطبایی خود ناسیونالیست بود یا نه؛ حتی مهم نیست که او پان‌ایرانیست بود یا نبود. او آگاهانه و خودخواسته در تمام طول دوران زندگی‌ جنجالی‌اش، مصباح پان‌ایرانیست‌ها بود و تا آخر هم ماند.

کسانی که مدعی #برانداز|ی هستند و در عین حال، دل در گرو ایرانشهری جواد طباطبایی دارند (و خدا شاهد است که نمی‌دانم چنین موجودات سراسر تناقضی چه‌طور می‌توانند وجود داشته باشند!) چه‌طور نمی‌فهمند که جواد طباطبایی هرگز و حتی زمانی که در رختخوابش بود؛ بیخ گوش همسر محترمش زمزمه نکرد: جمهوری اسلامی باید برود؟

طباطبایی تا آخرین لحظه زندگی‌اش «دکتر سید» ماند. معجونی که هرگز اجازه نداد #متدولوژی_نقل در دستگاه فکری او، جای خود را به روش‌شناسی‌ای متناسب با القاب دهان‌پرکنش بدهد.

 

برآشفتگی شاگردان استاد فقید، جناب دکتر طباطبایی را باید درک کرد. بچه‌شیعه عاشق مدرسه‌ی تیزهوشان است. از همین صغری اگر شروع کنید به خیلی جاها می‌رسید؛ رایج‌ترینش علاقه‌ی آخوندها به نقل قول از گوستاو لوبون؛ یا روسری سر کردن ملکه‌ی بریتانیا در مسجد ایاصوفیه و خر-ذوق شدن مؤمنین. و فی ما نحن فیه، داشتنِ یک شریعتی، سروش، داوری اردکانی، آل احمد ... و دکتر سید جواد طباطبایی؛ فیلسوف سیاسی!

حالا شاید دلیل علاقه‌ی دانیل‌رضا‌ و پاتریشیاسادات‌ها را به کلّاشی پان‌ایرانیستِ علاقمند به جواد طباطبایی بهتر درک کنید:

📝 پیش‌اسمِ ترکیبیِ «دکتر سید» از غوامض تاریخ اندیشه است. در تاریخ فلسفه سیاسی، تنها یک نفر بود که می‌توانست همزمان «دکتر سیّد» باشد و «فیلسوف سیاسی». او علی‌القاعده باید آخرین دکتر سید جهان تشیع می‌بود؛ که البته چنین نخواهد بود. فکر نمی‌کنم شیعه‌ای که از تاج افتخار سیادت نگذرد بتواند عاقبت‌به‌خیر شود‌.

📝 غرض این که شیعه‌ی امام‌رضایی، شراب انگور می‌خورَد اما محال است با رغبت «زهر انگور» سر بکشد. نفرت شیعیان جمکرانی از نایب امام هشتم، آیت‌الله‌العظمی کمال حیدری (همان الأحقر!) دقیقاً به همین علت است. این‌جا است که شیعه‌ی جمکرانی، بخشی از فقه سیاسی شیعه را «انگلیسی» می‌خواند که ریشه‌اش در سیره‌ی امام هشتمِ او است. طرفداران آیت‌الله خامنه‌ای حاضرند فقه سیاسی امام هشتم شیعیان را، به ام‌آی‌سیکس گره بزنند و به خاطر رسیدن به این هدف، حتی به زعامت آخوندی بر خراسان بزرگ تن بدهند که تا پیش از رسیدن به ولایت خراسان، در تمام طول دوران طلبگی‌اش؛ هنری جز حجره‌گرم‌کردن نداشته. علم‌الهدی را ضرورتِ دین خدا به نظام جمهوری اسلامی حقنه کرده است.

 

میدان

تحت تأثیر انقلاب ژینا، زندگی مؤمنانه در ایرانِ سکولار تغییر خواهد کرد. بعید است کسی بتواند در این مورد تردید به خود راه دهد. در ایران سکولار، مرجعیت شیعه جز یک سهم‌بگیرِ نورانی، شأنی نخواهد داشت. اما تلاش مولوی عبدالحمید برای:

اولاً نجات دین اسلام از نابودی و

ثانیاً، حفظ چتری به نام ایران، روی سرِ همه‌ی ایرانیان و دیگر مواضع انسانی و مدرنِ او، باعث شده است که هم‌سنگری مطمئن، ثابت‌قدم و قابل اعتماد انقلابیون باشد. جبهه‌ای که مولوی عبدالحمید در برابر خلیفه‌ی شیعه گشوده است؛ تا همین امروز مستمرترین جبهه با بیشترین قربانی است. باید قدردان این جبهه بود.

 

مراقبت

اگر عنوان را هنوز یادتان باشد؛ می‌دانید که از چه چیزی حرف می‌زنم: در ایرانِ آینده همان‌قدر که برادر و خواهر مراقب هم‌اند؛ همسنگران امروز هم مراقب همدیگر خواهند بود. مراقبت را با این معانی در ذهن مرور کنید: حفاظت از خطر؛ حمایت، تشویق، همدلی، دلداری، سوگواری مشترک و باز هم حفاظت در برابر خطر. و خطر یعنی هر نوع خطری؛ چه زمین‌لرزه باشد و چه موضع‌گیری سیاسی خطیر، نابه‌جا، آزموده شده و شکست‌خورده و مانند آن.

📜 اکنون که گاهِ مرافقت است؛ مخالفِ جمهوری اسلامی، با هر ایده‌ای، همراه، هم‌سنگر، برادر و رفیق ما است. مولوی عبدالحمید نشان داده است که برای رهبری بخشی از ایرانیان که دغدغه‌ی دینی دارند و با نظام فعلی هم نمی‌توانند کنار بیایند شخصی قابل اعتماد است.

📝 نکته‌ی پایانی و بسیار مهم این است که در مراقبت از هم‌سنگر، هیچ‌کس  ژنرال نیست؛ هر کسی تنها یک سرباز است. فرمانده انقلاب برای همیشه ثابت خواهد بود: #زن_زندگی_آزادی

 

➖➖➖➖

خلاصه:

۱) مسلمانان ایرانی اگر بخواهند بخشی از مردم ایرانِ فردا باشند، از همه‌ی حقوق شهروندی برخوردار خواهند بود.

۲) در ایران فردا هیچ گروهی #اقلیت شمرده نخواهد شد؛ بزرگترین هدف انقلاب ژینا این بود و همین خواهد ماند: هیچ شهروندی نباید به  هیچ دلیلی احساس اقلیت‌بودگی کند. احساس کمینه‌گی می‌تواند منشأ ناامنی باشد؛ و از آنجا که بالاترین وظیفه یک حکومت، تأمین امنیت در تمامی ساحات آن است؛ تقسیم‌بندی طبقاتی بر اساس تعداد، نمی‌تواند پذیرفته شود.

۳) پس هیچ گروهی با هر ایده و تعداد، حق ندارد خود را در موقعیت فراتر ببیند و دیگری را به تمکین وا دارد. ایران فردا رنگین‌کمانی است که کیان گفت؛ مرزی میان طیف‌های رنگ، وجود ندارد. رنگین‌کمانی به نام ایران.

  

دهم اسفند ۱۴۰۱

فیروز شادمان

➖➖➖➖

پانوشت‌ها را شب هزار و دوم خواهم نوشت.

No comments:

Post a Comment

مطالبۀ ملی «کدام ملت خواهان اخراج افغانی است؟» / در ابتذال فارسی امروز

 مطالبه‌ی ملی!                                                                        کدام ملّتْ خواهان اخراج افغانی است؟                   ...