Thursday, September 26, 2024

مطالبۀ ملی «کدام ملت خواهان اخراج افغانی است؟» / در ابتذال فارسی امروز

 مطالبه‌ی ملی! 


                                                        کدام ملّتْ خواهان اخراج افغانی است؟ 

                                                                  در ابتذالِ فارسیِ امروز

                                                         (کنش‌گرِ پیزوری و تمنّای پیروزی)



من از تمام ملاحظات دیگر می‌گذرم؛ از نفرت‌پراکنیِ ایرانگرایان به بهانه‌ی افزایش تعداد مهاجران و انتشار مطالبی که در یک مملکت متمدن، برای هر کلمه‌اش، ۱۰ سال حبس می‌بُرند اما در ایرانِ اسلام‌زده از نوافل است!  

🔻اما، در مواجهه‌ با سیل مهاجران افغان (و شاید عرب، تاجیک، گُرج) به ایران، یک پرسش مهم را باید پاسخ داد:

🔺آیا جمهوری اسلامی اراده‌ای برای ساماندهی تا اخراج مهاجران دارد؟

پاسخ روشن است؛ خصوصاً که بخشی از این هجوم، طبق گفته‌ی همین کاربرانِ ایرانگرا، برنامه‌ی خودِ رژیم است. 

 بلافاصله پرسش بعدی: 

🔺پس مخاطبِ «اخراج افغانی» چه قدرتی است جز مردم؟ 

  و 

🔺نتیجه چیست جز تقابل شهروندان با مهاجران؟ 

فرجامِ این نفرت‌پراکنیِ نژادپرستانه، جز تحقیر افغان‌هایی که اغلب هدفی جز کار و زندگی ندارند، چیست؟ پرخاشگری نتیجه‌ی محتومِ هر تحقیر سیستماتیک و فراگیری است. همین کمپین‌های زیرلحافی، زمینه‌ساز تقابل‌های خونین در آینده خواهد بود‌؛ اگر نجنبیم. 

دیگری‌سازی و دیگری‌هراسی یعنی به جای رژیمی که اولین و کثیف‌ترین دشمن مردم این سرزمین است، دشمنی تازه بر می‌سازیم به اسم «افغانی» و رژیم هم به این دیگری‌سازی دامن می‌زند و هزاران نفر به اسم ایرانگرایی - ناسیونالیسم رمانتیکِ سادومازوخیستی - پیاده‌نظام رژیم می‌شوند.

▫️▪️

دوست عزیزی که بانوی اول‌ات هنوز از عبای روحانیون پاکدل آویزونه و به نعلین مرجع تقلیدش دخیل بسته؛ اگر نگران موجودیت ایران هستی، من هم مثل تو این تعداد مهاجر را - عرب باشند یا تاجیک و یا افغان - در نواحیِ وسیعی از ایران مسأله‌ساز می‌دونم. این وجه مهمی از فرایندیه که با مهاجرت پیوند مستقیم داره:

 acculturation

چیزی که می‌پرسم روشنه ایرانی! این حرف‌ها رو داری به کی میگی؟ لامصب! تو داری با من حرف می‌زنی! منی که تو ایرانم. هشتگِ تو مخاطبش خودت نیستی! (با نزدیک‌ترین افغانِ ساکن ایران، چند-دَه هزار کیلومتر فاصله داری) من الآن چه گِلی به سرم بگیرم؟ 

تو که نیستی و جنگِ یزدی و پشتون به تخمت هم نیست؛ همین «مردم» که تو معلوم نیست از سرِ چه «بیچاره‌ش»ون می‌دونی، الآن اگه بخوان به توصیه‌های مشفقانه‌‌ت گوش کنند، چه گُهی باید بخورند؟ 

📝

اینو به من بگید کوروش‌زادگانِ اصیل! مخاطب شما کیه؟ از کی استمداد می‌کنید؟ نیرویی در ایران دارید عالیجنابان؟ مثلاً گُردانی در جایی، که تا الآن منتظر فرمان شما بوده‌ن؟ یا چی؟ 

این جمعیتِ بی‌سرِ فجازی، با کی دارند حرف می‌زنند؟ مخاطبِ «اخراج افغانی مطالبه‌ی ملی» کدام مردم‌اند؟ 

دست آخر تو یا باید قبول کنی که داری با ولی فقیه اتمام حجت می‌کنی [سیّد! داری شاه سلطان حسین دوم میشی! کاری کن!] و مخاطب‌ات جمهوری اسلامی است (یعنی در این حد پرتی که از آخوند می‌خواهی ایران‌ات را از اشغال و تجزیه برهاند!) یا قبول کنی این این هشتگ بی‌جا، بی‌موقع و بی‌فایده است! 

مهمل است. 

فکر کن! آدم بنشیند در یکی از حجره‌های توییتر و هی بگوید: اخراج افغانی مطالبه‌ی ملی! گمان می‌کنم موقعیت مضحک‌تر از اونه که بخوای واسه‌ش استدلال کنی. یه عده آدم که خیال می‌کنند ایران گوزِ دهن‌سوزیه، یک‌باره خواب‌نما شده‌ن و یادشون افتاده که:

ایرانی در چه گوریه؟ 

ایران پر از افغانیه! 

ای داد! مسلمانان هوار! افغان‌ها دوباره ایرانشهر را تصرف کردند! 

واقعاً که مرحبا به این همه ایرانگرایی! لابد قرار است با بوی تعفنِ زخم‌بستر دشمن را نابود کنید! 

⬇️

أَخوی! هووی! حوصله‌ی بحر می‌پزی! 

خودت را برای ایرانی آماده کن که شبیه هیچ‌کدام از نقشه‌هایی که دیده‌ای و آه سرد کشیده‌ای - برای هرات و ققفاز و بحرین - نیست‌. گربه‌ی خاورمیانه، خیلی باید کودن باشد که شمایل حیوانات مختلف را در ذهنش تصور نکند.

 فکر کن! نقشه‌ی ایران اگه شبیه خرس ورزقان بشه و یا عین پلنگ مازندران، زورِ گربه بیشتره! کاش بفهمی چی میگم!

ببینم! تو واقعاً فکر می‌کنی ایرانه خانم از زیر آخوند، جِرنخورده و بلکه دوشیزه پا میشه؟


فیروز شادمان 

نوزدهم مرداد ۱۴۰۳

Monday, August 12, 2024

کابینه پزشکیان آخرین دولت جمهوری اسلامی/ فیروز شادمان

« کابینهٔ پزشکیان آخرین «دولت»ِ جمهوری اسلامی »

در واپسین ساعاتِ نخستین روزِ مرداد - ماه مشروطه و کودتا - جمهوری اسلامی روز دیگری را به شب می‌رساند و خوشحال از این‌که سقوط نکرده، کاسه‌ی چه‌کنم‌ را در نزدیکترین سطل خالی می‌کند تا فردا، باز با پیشنهادهای مشعشعِ سیّد سردار دکترهای بی‌افتخار و گُنده‌گو پر کند! 

حیات جمهوری اسلامی در بحرانِ دائم است. حیات حکومت شیعی، از زمان خلیفهٔ چهارم، همیشه در تمایلی ابلهانه به اضمحلال گذشته است؛ چرا که شیعه برای مرگ زندگی می‌کند. تمایلِ ابدیِ شیعیان به استیلا - با کلیدواژهٔ حکومت جهانی - به مثابه‌ی بنیان همه‌ی رفتارهای تخریب‌‌گرانه، همواره در سه مفهوم متجلی می‌شود: 

یک. شهادت، دو. انتظار فرج، سه. ظهور

شیعه تا تأسیس حکومت جهانی (به وقتِ گُلِ نی و در دشت‌ها و کوه‌پایه‌های بی‌درکجا) بسته به زورِ بازو و تیزی شمشیرش، یا می‌جنگد و به فنا می‌رود؛ یا  - آن‌گاه که بی زور و شمشیر است - به کمیل و اباحمزه و لَعنت‌نامهٔ عاشورا و ندبه و زاری متوسل می‌شود و «عَجّل» گویان، انتقام سخت را به بیرون آمدن برادر قلچماقِ غایب، از چاه جمکران، یا سوراخی در کاظمین موکول می‌کند. 


منطقاً هیچ ایدئولوژیی برای شکست تدوین نمی‌شود. غایتِ تمام آرمان‌نامه‌ها پیروزی و رستگاری است. اما آن‌چه شیعه را متمایز می‌کند «نپذیرفتنِ شکست» است. این طایفه حتی وقتی به شکلی خفت‌بار به فنا می‌روند، پیروزند. اسطورهٔ حسین بن علی، در ۱۴ قرن گذشته، و به‌ویژه پس از ... « » نماد مقاومت و حق‌خواهی بوده اما هرگز برای شیعیان دستاوردی نداشته است. 

کارناوال‌های مرتبط با محرم و در رأس همه، راهپیمایی اربعین، دیگر کارکرد رجزخوانی و شور انتقام ندارند. حالا بسیاری می‌دانند که کمتر از ۵۰ سال بعد از کشتار روز دهم محرم سال ۶۳، نوه‌های عباس بن علی و یزید بن معاویه، در مراسمی که بدون شک بساط روضه و مداحی و قمه‌زنی نداشته، ازدواج کرده‌اند؛ اما مسأله‌ی مردانِ حسینی و زنانِ زینبی - حکّهٔ اسلامی - به اطفاء نیاز دارد و جز هیأت‌های عزاداری و راهنمایی اربعین، زمان و مکان بهتری برای رفع خارش نیست. 


غائله‌ی «دولت پزشکیان» یا باعث سقوط رژیم خواهد شد و یا آن را چنان استحاله می‌‌کند که مردم نیازی به براندازی احساس نکنند. پزشکیان در قالب جمهوری اسلامی به همین شکل کنونی، هیچ پتانسیلی برای هشت سال ریاست کابینه ندارد. او و جمهوری اسلامی چهار سال فرصت دارند؛ چهار سالی که  شاید آیندگان از آن با عنوانی که گفته شد یاد کنند: غائله‌ی دولت پزشکیان.


گویا مقدر شده است که دولت پزشکیان، آخرین تلاش جمهوری اسلامی برای حفظ هوادارانش باشد. اصلاح‌طلب و اصولگرا ندارد؛ حالا که هیأتِ یکدست از همه لحاظ فضاحت به بار آورده، وقت آن است که جمهوری اسلامی به نابخردیِ جمعی در قالب اتحاد چپ و راست دل ببندد و این ستون را هم به امید فرج بیازماید! 


با اطمینان می‌گویم: دولتِ پزشکیان ابلهانه‌ترین کابینه‌ای خواهد بود که این کشور به خود دیده؛ چرا که این شیر بی یال و دم و اشکم، شترگاوپلنگی است که جز ریخت بدیع و بی‌مانندش، هیچ هنری جز مصرف زمان - هدر دادن عمر ایرانیان - ندارد. تنها دولتی که پیشاپیش خودش را مکلف می‌داند اصولگرایان را صد در صد راضی نگه دارد و همزمان باعث ریزش آخرین اصلاح‌طلبانِ محافظه‌کار نشود، که هنوز با یک سادگیِ کودنانه - منتظرند! سال‌ها است که به این یقین رسیده‌اند که ولی فقیه، تا وقتی که ولایتش پابرجااست، به هیچ چارچوب محدود کننده‌ای تن نخواهد داد؛ اما به امید مراد، در بادیه‌ای که آن‌را نه بدایت نه نهایت پیداست؛ بیهوده به قدر وسع می‌کوشند که انرژی‌های کیهانی را روانه‌ی بیت کنند؛ بلکه ولی امر مسلمین جهان سرِ عقل بیاید و بپذیرد که که جایگاهش را نه مدیونِ جبرئیل، که تا ابد بدهکار ملعونْ اکبر هاشمی بهرمانی مشهور به رفسنجانی است. منتظرند که خامنه‌ای یادش بیفتد که در دوران خدمت در حمام منصوری، به سومنامبولیسم هم نمی‌دید که روزی ولی امر مسلمین جهانش بخوانند! 



یکم مرداد ۱۴۰۳

فیروز شادمان

Thursday, May 23, 2024

تلنگر - برای ثبت در تاریخ - پیرامون جانشینی علی خامنه‌ای / فیروز شادمان

تـلنـگر!

(برای ثبت در تاریخ)

پیرامون جانشینی علی خامنه‌ای

 

قتل ابراهیم رییسی، تازه‌ترین رویدادی است که بحث جانشینی علی خامنه‌ای را داغ‌تر کرده. مهم‌ترین خبری که از جانب شخص خامنه‌ای رسیده، نقلی است از یک نمایندهٔ مجلس خبرگان، که از مخالفت جدی رهبر جمهوری اسلامی با رهبری مجتبی حکایت دارد - چنان جدی که فقط باید خون گریست!

حیرت‌آور است که این خبر، عده‌ای از تحلیل‌گران را در موردِ رهبریِ مجتبی خامنه‌ای به تردید انداخته! باید به یاد آورد که تقیه در تشیع یک اصل ابدی و همیشه مباح و در شرایطی، امرِ واجب است و ترک آن گناه!

▫️ ضرورت است که فرمانروای امّت شیعه، به حکم جایگاهش، در #تقیه به مقام «خُدعَه» رسیده باشد.

آخرین نمونهٔ تقیه در علی خامنه‌ای، تحریم بمب اتمی است. پیش از سر کشیدنِ جام زهر، محتمل است که رهبر شیعیانِ مسلح به کلاش‌نیکف بگوید:

من بنا بر تعالیم اسلام و مصلحت نظام، خُدعَه کردم؛ و خیلی سعی کند که شنونده یاد روح‌الله خمینی و قُل‌مراد برره‌ای نیفتد!

▪️برجسته کردنِ این «حُکم» حتما بر افکار عمومی اثر خواهد داشت، وقتی ایرانیانِ اندکی سخنرانی خامنه‌ای در روز انتخابش را به یاد می‌آورند. سناریویی رسوا، با تکنیکی شیعیانه در دو مرحله: اول سووسفتی، بعد جوگیری!

فاز نخست

اولاً باید خون گریست (و فصلی لفاظیِ آخوندی در حضور خبرگان و خطاب به «جامعهٔ اسلامی». کسانی که او را می‌شناسند می‌دانند که این تاکتیک اصلی‌اش در «مباحثه» است؛ از دوران ریاست جمهوری به بعد. آقا تواضع می‌فرمایند!)

فاز دوم

حالا که خون گریه نمی‌کنید، من اختیار تام می‌خواهم وگرنه نیستم!

(پیپم را می‌کشم و غزلم را برای سینوس پیلونیدالِ یار می‌سازم!)

 ▫️ خامنه‌ای از محصولاتِ نادرِ حوزهٔ علمیه است. او از آغاز نسبت به همگنان، روی وعظ و خطابه، تسلط بیشتری داشت؛ اما از آن‌جا که وجهِ غالبِ شخصیتش، متأثر از دوستی با اخوان، عماد خراسانی، محمدتقی شریعتی و احتمالاً مبارزان چپ‌گرای مخالف رژیم پهلوی بود (هم‌پوشانی‌های این چهره‌ها و گرایشاتِ به‌ظاهر متفاوت و یا متضادشان آشکار است). این خاستگاهِ فکری، از همان ابتدا او را از چشم فقهای محافظه‌کار انداخت.

▫️ شخصیت علی خامنه‌ای - دقیق‌تر بگویم، کاراکتر خامنه‌ای؛ یک سازمان پُرتعارض (کونفلیکچوال) است. سنگینی سایۀ عنصرِ کِهتری روی زندگی او، دست‌کم در برخورد کینه‌توزانه‌اش با رقبا باید آشکار باشد.

▫️ در سلوک فردی، مناسبات بین‌فردی و زندگی سیاسی و اجتماعی علی خامنه‌ای، مشاهدۀ نشانه‌های نمایشی و تظاهرات مستمر و پرتکرارِ خودشیفتگی کم نیست.

▪️ گرَندیوزیتی خامنه‌ای (در حدی که سرایندۀ سلام فرمانده را در حد گوته بپندارد و آهنگساز را هم‌پایۀ واگنر) پیش از رهبری، تا حدی به‌واسطۀ عزت نفس مخدوش و عقدۀ کِهتری چندان مشمئزکننده نبود و از سویی، نیاز به تحکیمِ پایه‌های قدرت و ارائهٔ تصویری آرمانی از آخوندِ مداراجو، رمان‌خوان، اهل بحث و خوش‌ذوقِ شیعه (و در عین حال، خوش‌بَر-و-رو، دست‌به‌ساز، اهلِ پیپ و رفیق‌باز!) باعث می‌شد در کارِ تالیف قلوب و جذب هم‌تیمی و نشان دادن قدرت سازماندهی موفق عمل کند. طبیعی بود که از خرداد ماه سال شصت و هشت به بعد، او دیگر نیازی به حفظِ این چهرۀ متواضع، قاطع، جذاب و مهربان نداشت.

▪️ با اطمینان و بدون ذره‌ای تردید، ادعا می‌کنم که خامنه‌ای هنوز داغِ آن حجةالإسلامی است که اراکی‌نامی بعد از هلاکتِ خمینی به او گفت.

(فقط تصور کنید آن مرجع تقلیدِ نَوَد و چند ساله تا چه‌حد طفل‌مزاج بود!)

 

▪️ مجتبی خامنه‌ای، علی‌رغم میل باطنی! و به دلیل اصرار خبرگان امت، با وجود وصیت اکید مرحومِ والد، به اقتضای مصلحت، با اکراه بسیار، آزرده و «غضبان و عرق‌‌برعذار» رهبر بعدی جمهوری اسلامی خواهد بود؛ مگر این که دستگاه/نظام ساقط شده باشد یا مجتبی، پنبه در گوش و دیگر سوراخ‌هاش، برای اجابتِ إسْمَع، إفْهَم، در آخرین ایستگاه پیش از چینود، دست‌به‌دامن جَدۀ سادات و زینب و پاتریشیا و مصی باشد.

 دوم خرداد ۱۴۰۳

▪️ #فیروز_شادمان

 متاثر از هلاکتِ سید الاغ پیامبر، حاج دکتر آیت‌الله ابراهیم #رئیسی

Wednesday, March 6, 2024

ما و انتخابات مجلس - بخش دوم

 

ما و انتخاباتِ مجلس

(بخش دوم)

  فیروز شادمان

 ▫️ نگاهی تحلیلی به رأی‌ریزی در حوزه‌ی انتخابیه‌ جنوب استان ایلام

 انتخابات در استان‌های مختلف ایران، قصه‌ی واحدی‌ست با ساختار ثابت، که ماجراهای فرعیِ متنوع، آن را به کارناوال رقت‌انگیزی از حرکات ناموزون و نواهای گوش‌خراش بدل می‌کند. من از استان زرخیز و بی‌نوای ایلام حرف می‌زنم؛ اما احتمالاً یک لُر بویراحمدی یا تُرک دشت مغانی و کورد بیجاری هم در این توصیفات، صحنه‌های آشنایی خواهد یافت.

▫️ اعلام کرده‌اند که نفرِ اوّل در انتخابات حوزه‌ی «آبدانان، بدره، دره‌شهر، دهلران» با حدود سی‌هزار رأی راهی مجلس شده است. تعداد کسانی که در استانِ ایلام، دارای شرایط شرکت در یک انتخابات آزاد بودند ۴۷۷۰۰۰ نفر بود؛ که نزدیک به ۱۵۰ هزار نفر در حوزه‌ی دهلران حق داشتند به نامزد مورد نظر نظام رأی بدهند. نتیجه آن که آقای دکتر چراغی با رأیِ یک‌پنجم مردم وکیل مجلس شد (آمار رسمی).

 ▫️ تأملات

یک) آقای نماینده - اسدالله چراغی - در سال‌های اخیر، دو شغل داشت که یکی «نامزدی» در انتخابات مجلس شورای اسلامی بود. ایشان از علی‌کنکوری‌های مشهور در حوزه‌ی جنوب‌اند و این وصف، تاریخچه‌ی تمام نماینده‌های منطقه است: شرکت پیوسته در انتخابات، حضور مستمر در مراسم ختم و ختنه‌سوران، مال‌و‌مال گشتن و هاس کردنِ رأی!

دو) کاندیدای نمایندگی مجلس شورای اسلامی، تقریباً هیچ وقت در اولین نام‌نویسی پیروز نمی‌شود. اولین نامزدی برای شنیده شدنِ اسم و شروع لابی‌هااست. اگر به هر دلیلی، شخص ولایت‌مدار مورد اشاره، نخواهد دوباره نامزد شود، تأیید صلاحیت او سرمایه‌ای پرارزش برای حرکت در سلسله‌مراتب آخوند-لیسی است. اما کمتر کسی پس از اولین شکست، بی‌خیالِ ادامه‌ی مسیر می‌شود؛ پس رویاپردازی ادامه پیدا می‌کند.

(این توضیح لازم است: در بعضی ادوار، افرادی فقط برای این که تأیید شورای نگهبان را به عنوان یک برگ‌برنده برای ترقّی، یا خارج شدن از سایه‌ی شوم یک اتهام در سوابق انقلابی‌شان داشته باشند وارد این عرصه شده‌اند. در دهه‌ی ۶۰ و ۷۰ این امر رایج‌تر بود.)

سوم) نامزد شکست‌خورده‌ی مصمم، به کار سابق برمی‌گردد. پست جدید و بالاتر، انگیزه‌های وکیل مجلس شدن را کم می‌کند؛ پس غالباً در شغل قبلی می‌ماند اما این بار شروع می‌کند به «گره‌گشایی» از مشکلات «مردم» و همان حضورهای فعال در سور و سوگ‌!

چهار) زمزمه‌های خدمات مرد نازنینی که مردم نمک‌نشناس، در دور قبل نگذاشتند برود بهارستان، بالا می‌گیرد. در صف نانوایی حرف از بدو-بدوهای دکتر برای بیمارانی‌ست که در راهروهای شفاخانه‌های بیمار سِتانِ استانِ همجوار، منتظر نگاهی آشنا و مددی برای پذیرش، نوبتِ نزدیک دکتری یا تخفیف در هزینه‌ها هستند. دکتر واقعاً کم نمی‌گذارد - أن شاء الله که داستانْ درست مثل شهید بهشتی مظلوم، شیفتگیِ خدمت است و نه تشنگی قدرت؛ اما افسانه‌سرایی‌ها که اوج می‌گیرد آدم به شک می‌افتد:

دکتر به خاطر بیمار آبدانانی، رییس شفاخانه‌ای را در دزفول به باد انتقاد گرفته. دکتر تمام هزینه‌های درمانی افراد بی‌بضاعت را از جیب خودش می‌داده. حتی شنیده شده که شبها نان و خرما می‌برده پشت در خانه‌ی مستمندان!

تا لحاف‌پوشانِ توییتر بفهمند که عصر دیجیتال هنوز به پشتکوه نرسیده، روایات ایثار دکتر، سینه‌به‌سینه منتشر می‌شود و بالاخره، نامزد ولایی ما به صندلی سبزی در دو متریِ حمید رسایی می‌رسد - چه سعادتی!

پنج) وقتی نماینده‌ی منتخبِ احمد جنتی، بعد از چهار سال دوباره هوس انتخاب شدن کند، باید یقین کرد که در عینِ زرنگی، متوهّم نیز هست. در حوزه‌های روستایی و ایلی، مردم کم‌حوصله‌اند. عشایر غیور، اگرچه رهبران را، خصوصاً اگر از سادات مکرّم باشند، نیم‌قرن هم تحمل می‌کنند، برای تحمل ریختِ کُرّ شه‌مرادخانِ ترتپه‌ای و شنیدن نطق‌های آتشین او، ۴ سال بیشتر وقت نمی‌دهند. نمایندگی در این مناطق، یک‌دوره‌ای است*.

شش) دکتر راهی مجلس می‌شود و در اولین قدم، فرماندار شهرستانِ کذا و رییس‌فرهنگِ آن یکی بخش و آبدارچی بانک کشاورزی، شعبه‌ی قلاتسمه را عزل می‌کند. از آن‌جا که سندِ پتروشیمیِ چَوار،  شش‌دانگ به نام ایل ارکوازی‌ است؛ دکتر نمی‌تواند مدیر عامل آن را عوض کند اما قطعاً می‌تواند تعدادی از چراغی‌ها را در آن‌جا مشغول زیرآب‌زنی کند. بالاخره گذرِ ارکوازی‌ها به بهارستان می‌افتد؛ پس باید هوای بستگان دکتر را داشته باشند.

هفت) کسی که تا دیروز بوی پشکل گرفته بود از فرطِ معاشرت با گوسفندان، کسی که به اعضای طوایف - از کدخدا تا چوپان - تلفن می‌کرد و التماس رأی داشت، حالا تماس‌های مردم را به شرطی جواب می‌دهد که از طرف زن و بچه و خواهر و برادر دکتر سفارش شده باشند.

هشت) در میان نامزدهای انتخابات مجلس شورای اسلامی مناطق سابقاً محروم و به یُمن نظام مقدس جمهوری اسلامی، بدل‌شده به «آسیب‌پذیر» و «کمتر توسعه یافته» کسانی هم هستند که به خاطر احساس تکلیف به این عرصه دخول می‌کنند. این عده، چنان از مرحله پرت‌اند که بدیهی‌ترین شرایط چنین رقابتی را ندارند اما به‌شدت امیدوارند که «کار به دور دوم نکشد و در همان بار اول و دور اول، بکوب بروند تا کمیسیون اصل ۹۰». شگفت‌زده شدنِ این نامزدها، که اغلب به «شاعری» هم «اشتهار» دارند، در زمان اعلام نتایج انتخابات پدیده‌ی جالبی است! آنان بی آن که حمایت ایل و طایفه خود را داشته باشند، چنان امیدوارند که بعد از اعلام آرا، افسرده می‌شوند! موضوع فقط متوهّم بودنِ این اهلِ تکلیف نیست؛ قول گرفته‌اند! از روستاییانِ رِند، صمدآقاهای ظاهراً گول‌ و یوول، وعده‌ها شنیده و تعهدها گرفته‌اند! سوگند حضرت عباس! دستِ مردانه! قسمِ شیرِ مادر و ناموس! و تماماً دروغ. اما نامزدهای ذخایر انقلاب، که بارها شاهد عهدشکنی و فریب‌کاری هم‌ولایتی‌ها بوده‌اند، باز هم به خودشان گفته‌اند این‌بار فرق می‌کند. پول داده‌اند! اما معلوم نیست با کدام منطق، بدون پشتوانه‌ی طایفه‌ای، به قولِ قبایل دیگر امید بسته‌اند.

*نماینده‌ای که دوره‌ی اول وکالتش تمام شده، باید به شکلی نافُرمْ ساده‌لوح باشد که بلافاصله برای انتخاب مجدد نامزد شود. در مناطقی که ذکرش رفت، نماینده‌ی سیر، حتی اگر هنوز اشتهای پول و اعتبار داشته باشد، بهتر است یکی-دو دوره گم‌وگور شود. برود در اقصی نقاط کشور، به قزوین و زنجان و بلوچستان خدمت کند و وقتی برگردد که مردم به مرحله‌ی «صد رحمت به کفن‌دزد اولی» رسیده باشند و یادشان رفته باشد که این یکی آقای دکتر، در دزدی و زیر-و-روکشی، جزء السابقون بوده. باید شلتاق‌ها، عربده‌کشی‌ها، زد-و-بندهای به سامان رسیده‌ی پیشین، از حافظه‌ی تاریخی مردم پاک شده باشد. اینان طبعاً با پول بیشتر و حمایت مرکز، شانس بیشتری خواهند داشت.

 📝 بعد التحریر

در مسئله‌ی انتخابات، جمهوری اسلامی همه‌ی برگ‌هایش را بازی کرده بود؛ مانده بود رای دادن از طرف مردم، که از آن هم قفل‌گشایی شد. با انتخابات اسفند ۱۴۰۲ و تحریم مطلق انتخابات از سوی مردم، آن‌ها هم آس‌شان را رو کردند و میخ آخر را به تابوت مشروعیت رژیم زدند. مشخص شد که جمهوری ‌اسلامی دیگر توان بسیج نیروهای پیاده‌اش را ندارد. تحریم گسترده‌ که کابوس خامنه‌ای بود رخ داد. از این پس هیچ چیزِ این رژیم قابل مذاکره نیست. انتخابات مجلس، تنها سنگر باقیمانده برای رژیم بود و فرو ریخت: در اسفند ۱۴۰۲، مردم ایران قیدِ مسائل خُرد و استانی را زدند. گام بعدی اگر براندازی نباشد فروپاشی است.

 

پایان بخش دوم

اسفند ۱۴۰۲ - فیروز شادمان

ایران

ما و انتخاباتِ مجلس (بخش اول): «خِشتِ کجِ پارلمان در ایران» / فیروز شادمان

 

ما و انتخاباتِ مجلس

(بخش اول)

 

«خِشتِ کجِ پارلمان در ایران»

 

فیروز شادمان

 "انتخابات پنجمین دوره‌ی مجلس شورای ملی، در سال ۱۳۰۲ و پس از انتصابِ سردارسپه به نخست‌وزیری، توسط احمدشاه قاجار برگزار شد. این آخرین انتخاباتی بود که سلسله‌ی قاجار برگزار کرد...". (ویکی‌پدیا)

 صد سال پس از انتخاباتی که ذکرش رفت، بازار مکّاره‌ی انتخابات اسفند ۱۴۰۲ را داشتیم، با یک ویژگی منحصر به فرد: اگر صد سال پیش، رؤسای طوایف شناسنامه‌ی رعایا را می‌آوردند - قطعاً با اطلاع و احتمالاً با رضایت‌ آنان - و اسم نامزدی را می‌نوشتند که مهره‌ی «دستگاه» بود؛ حالا خامنه‌ای به اسم مردم و بدون اطلاع‌شان رای داده! یعنی «مهره» که هیچ، رأی‌ریزها را هم «نظام» تعیین کرده‌ است! رژیم ملاها در جهانی دیگر طَیران می‌کند و سیَران!

 ببینیم انتخاباتی که احمدشاه قاجار برگزار کرد چه در پی داشت:

 حزب تجدد، که دبیرکل آن - احمد تدین - از بیرجند به مجلس راه یافته و تمام‌قدْ حامی سردار سپهِ تازه صدراعظم‌شده بود، با چهل کرسی برنده‌ی قاطع انتخابات شد؛ کسبِ ۳۰ درصد کرسی‌های مجلسی که ۱۳۶ نماینده داشت. نتیجه مشخص بود: مجلس هم بر انتخاب رضاخان به نخست‌وزیری صحه گذاشت. دومین فراکسیون را نامزدهای پیروز حزب سوسیالیست به دبیرکلی سلیمان‌میرزا اسکندری با ۱۴ کرسی تشکیل دادند و فراکسیون سوم، با تنها ۸ کرسی، گروهی بودند از یاران سیّد حسن مدرّس، که از فهرست حزب اصلاح‌طلبان ایران با رأی مردم انتخاب شدند.

 یادآوری این انتخابات، پس از یک قرن - با وجود همه‌ی مشکلات و نقایصی که قابلِ توجیه با ماله‌ی مقتضیات زمان نیست - بدون سوگیریِ حاصل از نوستالژی نیز رشک‌انگیز است.

 آیا انتخاباتی که در یازدهم اسفند ماه ۱۴۰۲ به تاریخ پیوست، در سال ۱۵۰۲ برای مردم ایران هیچ نشانی از سربلندی و افتخار خواهد داشت؟

اگر دردِ جمعِ ۸ نفره‌ای که مدرس را در سال‌های پس از ۱۳۰۲ مویِ دماغ سردار سپه کرد #دموکراسی بود و پارلمانتاریسم در این صد سال، هدف - تنها هدف - باقی می‌ماند و مشروطه پیش پای دیکتاتوری مصلح، قربانی نمی‌شد، در سال ۱۴۰۲ ایرانیان، نوادگان مشروطه‌خواهان قرنِ سیزدهم، شاهد انتخاباتی نبودند که در آن، حکومتْ نه تنها نامزدها، که رای‌دهندگان را هم از پیش تعیین کند. خِشتِ اول پارلمانتاریسم ایرانی از اول کج گذاشته شد. در این مورد باید بحث و پژوهش کرد. قصد ندارم این جستار مختصر را با فرضیه‌های سوگیرانه بی‌اعتبار کنم و در عین زمان، بی‌انصافی‌ست اگر نگوییم مجالس ایران، تا سال ۵۷ و در تمام دوره‌ها، کسانی را به تاریخ معاصر معرفی کردند که مرور نام‌شان تا ابد همراه با دریغ خواهد بود. تعدادی از آن رجال، دانشمندانی بودند که به بوعلی و خواجه نصیر و نظام الملک پهلو می‌زدند. اما همین که کرسیِ تقی‌زاده، فروغی، مصدق و ملک الشعرای بهار به امثال قالیباف و قاضی‌پور و حمید رسایی و مرتضی آقاتهرانی رسید، برای اثبات روند قهقرایی پارلمان ایرانی کافی است. سیرِ نزولی مورد اشاره، در دوران حکومت ملاهای شیعه، کمابیش شبیه مجالس مشروطه بود. حتی با معیارهای حداقلی، مضحک و حیرت‌انگیز جمهوری اسلامی، فاصله‌ی کیفی نمایندگان دور اول مجلس شورای اسلامی، با دوره‌های آخر، حتماً موجب حیرت خوانندگان تاریخ انقلاب ۵۷ خواهد بود. جمهوری اسلامی مجدّانه در تلاش است که کلکِ خودش را بکند و آخرین مجلس شورای اسلامی‌اش مجلسی سوپر انقلابی، متشکل از پادوهای هیَئات و تکایا و روضه‌خوان‌های عمیقاً دوزاری باشد. 

 تحریم

 تا سال‌ها، شاید تا اوایل دهه ۱۳۹۰، تحریم - یعنی شرکت نکردن در انتخابات و یا رأی سفید دادن و آراء هجوآمیز - گزینه‌ی رایجی نبود. حتی روحانی، شیخِ شیّادی که خواستِ مردم ایران را از «اصلاح‌طلبی» به «اعتدال» کاست و از چانه‌زنیِ حجاریان، به التماس‌های ظریف کشاند، بیشتر از ۲۰ میلیون رأی گرفت. تا در چند انتخابات اواخر عمر جمهوری اسلامی بود که تحریم - نفی مطلق انتخابات - غالب شد؛ چیزی که هرگز مطلوب رژیم نبود.

 اکنون روندِ نفی، در اسفند ماه ۱۴۰۲، به اوج رسیده است. در تهران، آمار رسمی از مشارکت بیست درصدی حکایت دارد که نیمی از آن‌ها رأی زول داده‌اند: سفید و باطله! در بعضی از ولایات، نماینده‌ی «منتخب» تنها با حدود ۵ درصد آراء برنده‌ی سیرک شده!

مقطعِ فعلی، شروع دوره‌ای است که طی آن، زندگی جداگانه‌ی مردم و حکومت به شکلی بی‌سابقه در منظر جهان قرار می‌گیرد. اکثریت مردم بالاخره بعد از ۴۵ سال فهمیده‌اند که جمهوری اسلامی، ایران را به عقد خود درآورده اما عاشق فاطمه و زینب‌ است! سرانجام عده‌ی زیادی از ایرانیان متوجه شده‌اند که ایران برای جمهوری اسلامی هرگز وطن نبود. جمهوری اسلامی، از همان ابتدا، ایران را به خاطر ثروتش اجاره کرد و بعد که حماقت اسلامی مردم را دید، آن را به تملک درآورد.

این مقطعْ پایانی خواهد داشت. رأی‌ندادن البته یک کنشِ رادیکال نیست. ایران راهی ندارد جز این که اسلام و جمهوری‌اش را سه‌طلاقه کند و خواهد کرد؛ در این مسیر، رأی‌ندادن در بافتار امر انتخابات معنا می‌یابد. این قدمی بزرگ در راه مشروعیت‌زدایی از رژیم ملاهای شیعه است و نه تاکتیکی برای براندازی.

 جمهوری اسلامی شوهرِ معتاد به قماری‌ست که حتی اگر کارتن‌خواب شود، دیگران را قربانیِ خیالات آخرالزمانی خود خواهد کرد. به هر قیمتی باید ایران را از این کابوس خلاصی داد.

 (پایان بخش اول)

 فیروز شادمان - سیزدهم اسفند ۱۴۰۲

Wednesday, February 28, 2024

به خاطره تا ابد مخدوش محمد مرادی

به خاطرهٔ تا ابد مخدوشِ محمد مرادی

که اگر وطن هنوز وطن بود، ساعتی پس از خودکشیِ او، میلیون‌ها ایرانی باید آماده‌ی دومراسمِ تدفین می‌شدند: دفنِ پیکر معطرِ محمد مرادی و دفعِ جسد متعفن جمهوری اسلامی. دریغا که نیم‌قرن پس از جلوس ابلیس و به رغم آن همه جنایتِ اسلامیِ عریان، مردم دین‌زدهٔ ایرانشهرِ همیشه مؤمن، هنوز با شنیدن نام ابوالفضل، تن‌شان مورمور می‌شد! برای گل‌محمد صلوات غرّا می‌فرستادند - زارمحمد از یاد رفته!

 

محمد مرادی آدمِ دوران ما نبود. او ده‌ها سال پیش‌تر از زمان خودش به دنیا آمده بود؛ با این خیال که هزاران مورد جنایت علیه بشریت و صدها هزار اختلاس، بالاخره ایرانیان را جان‌به‌لب کرده و تنها یک اخگر برای انفجار انبار نفرت کافی است.

چه اشتباهی! ایرانیان برای ظهور موعود هزاره، آماده نبودند.

شاید قرن‌ها عشق به تعریب، باعث شده بود منتظر کسی شبیه محمد بن عبدالله حجازی باشند؛ نه محمد نامی از پاریس که لهجه‌ی کوردی داشت وقتی فارسی حرف می‌زد.

سوشیانت هنوز ساکن جمکران بود.

همان هنگام که محمد مرادی در میان موج‌های سردِ رود رُن در حال مچاله شدن بود؛ درست همان لحظاتی که جان پاک محمد مرادی، به خاطر ایران قربان می‌شد، ایرانگرایانی از بِوِرلی هیلز، انقلاب ززآ را هم پروژه خواندند. این اعاظم چنان پروار شده بودند که کارشان به پروژه خواندنِ زندانیان سیاسی در زندان‌های مخوف جمهوری اسلامی کشید!

(این را از خیلی وقت پیش می‌دانستید و به روی مبارک هیچ!)

میان آن همه عرعرِ آریایی و عربده‌ی علوی، صدای لطیف و لرزان محمد مرادی به جایی نرسید.

کسی نشنید!

 

خودکشیِ دگرخواهانه

 آخرین راهِ کمک‌خواهی برای یک جامعهٔ تحت ستم است؛ آن‌ گاه که آدمی «در کفِ شیرِ نرِ خونخواره» نمی‌خواهد به «تسلیم و رضا» تن بدهد.

گذشته از این، محمد مرادی در ایران نبود! به زعمِ کشتزارهای کنیز شده، که با درآمد صیغه‌گی کارشان به هِرّی گفتن کشیده بود! در تلویزیون رسمی به نوادگان کوروش و چنگیز و لشکر محمود افغان، می‌گفتند «جمع کنید برید!». هم‌زمان، دهن‌گشادهای همایونی و نوچه‌های شعبون استخونی، بعد از نزاع روزانه به خاطر سفرهای مکرر یقه‌سفیدها به سانفرانسیسکو، دوباره شیرعلی قصاب می‌شدند و برای پرویز ثابتی ذوق می‌کردند با تی‌تاپی در دست! بگذریم از سندرم انگشت بی‌قرار!

از نظر این مبارزان، محمد بیرون کشیده بود رخت‌اش را و رفته بود!

واکنشِ جهانی و «ملی» به خودکشی محمد مرادی - بی‌عملیِ مطلق - نشان داد که عمدهٔ مردم داخل کشور به امید حملهٔ خارجی‌اند و - هم‌زمان - قدرت‌های بزرگ جهانی در انتظار تسخیر خیابان‌های تهران و سنندج و تبریز، مشهد، اصفهان. این دو جبههٔ منتظر را چه‌طور می‌شود همآهنگ کرد؟ محمد مرادی از جانش گذشت که به ائتلاف ایران و جهان برای ساقط کردن جمهوری اسلامی روح بدمد. اما وطنِ پاره‌پاره نخواست و همراهی نکرد.

محمد برای ۸۵ میلیون ایرانی از زندگی آزاد و عاشقانه‌اش گذشت و از این ۸۵ میلیون نفر، حتی یک درصد هم به خاطر او نخروشید!

چرا فهم این نکته برای اپوزیسیون دشوار است که مردم ایران، نمی‌توانند همزمان با ج‌ا و متاستازهای اهریمنی‌اش، سه «ح»ِ دوزخی - حزب‌الله و حشد و حوثی - بجنگند؟ ما راهی جز گرفتن کمکِ عینی (سخت‌افزاری، مالی، نظامی) از جهان نداریم.

با استمرار حاکمیت آخوند، تمامیت ارضی از دست خواهد رفت؛ اما هم‌زمان، اپوزیسیون برای ائتلاف، به خاطر تمامیت ارضی از هم می‌پاشد! این چه ژاژ است آخر؟ ماه‌ها است در روستایی به ذسر می‌برم و با «دامداران» زندگی می‌کنم و یک بار هم در این قطب ذدام‌پروری، دود کباب ندیده‌ام! لجن بزنند این تمامیت موهوم را! مدعیان دروغین ایرانگرایی، با پشتیبانی رژیم، شغاد را به جای رستم معرفی می‌کنند و مردم داخل کشور را از مردی می‌ترسانند که هرگز اسلحه را جز به قصد دفاع در دست نگرفته. به جای دعوت از دیگر هویت‌خواهانِ کورد، #مهتدی را از خود می‌رانند که بزرگ‌منشانه پذیرفته با ر.پ عکس بگیرد.

حالیا دو دسته روی #تمامیت_ارضی با هم متفق‌اند: #شیخ_و_شاه ! وجه اشتراک رژیم و سلطنت‌طلبان، نگاه غنیمتی به فلات ایران است. دو راهزن از امنیتِ شهر داد سخن می‌دهند که یکی مردم را احمق‌های پشیمان می‌بیند و دیگری آن‌ها را موالی اسلام و جزیه‌پرداز می‌خواهد یا مُرده! وظیفه‌ی تعطیل‌ناپذیرِ تمام مخالفان جمهوری اسلامی است که دیگر مخالفان را هم‌سنگر خود بدانند. اکنون زمانِ همآوردی‌ست نه تخاصم بر سر تکه‌زمینی که با وجود رژیم از جغرافیای جهان محو خواهد شد.

 

* #Altruistic_Suicide

 

اگر نگران «تمامیت ارضی» هستید جدایی‌طلبان را انسان ببینید و حقوق انسانی آنان را به رسمیت بشناسید. حفظ یکپارچگی وطن به رعایت حقوق شهروندی است و جدایی‌طلبی، حقی ابدی برای هر گروه قومی و نژادی‌ست؛ تا زمانی که گفت‌وگو کند. جدایی‌طلبان را نمی‌توان حذف کرد.

 

فیروز شادمان


Tuesday, October 31, 2023

یهودی‌ستیزی جدید و مسأله‌ فلسطین

یهودی‌ستیزی جدید و مسأله‌ی فلسطین

تزهایی در توضیحِ امتناعِ گفت‌وگو



فیروز شادمان 



مقدمه


"نویسنده‌ی کتابِ درآمدی برآثار ژاک دریدا، سوزانه لوده‌من، ساختارشکنی را تلاش برای ایجاد شکلی از مسئولیت‌پذیری در فلسفه‌ورزی پس از آشوویتس می‌داند".


در دهم دی‌ماه ۹۹، این نقل از شماره‌ی بیست‌وششم مجله قلم‌یاران، مرا به نوشتن یادداشت کوتاهی واداشت با این عنوان: مسئولیت منتقد. پس از مقدمه‌ای که جمله‌ی مشهور آدورنو را به یاد می‌آورد - شعر گفتن پس از آشوویتز... - پرسش‌هایی را پیش کشیده بودم. این گزیده‌ای از آن یادداشت است:


شاید امروز، در طلیعه‌ی سال ۲۰۲۱، هنوز برای طرح برخی پرسش‌ها زود باشد؛ اما «پرسش» منتظر نمی‌ماند. کار پرسش این نیست که انتظار بکشد:


آیا یهودستیزی صرفاً حاصلتلاش دنیای مسیحیت، برای تصویرِ یک دیگریِ شرور بود (و هست؟).


- آیا به راستی هر قوم دیگری می‌توانست - تصادفاً - قربانی هولوکاستی دیگر باشد؟ 

- چه‌طور می‌توان هم‌زمان هولوکاست را محکوم کرد و یهودیت یا یهودیان را نقد، و از اتهام یهود-ستیزی مبرّا ماند؟ 


- مرز کجااست؟ زمان مناسب چه زمانی است؟ چه باید کرد که نقدِ یهودیت و یهودیان، در گرماگرمِ نزاع‌های پیرامون هولوکاست، با وجود اذعان به شناعتِ تردیدناپذیرِ آن فاجعه، منتقد را هم‌رأی آدم فرومایه‌ای چون احمدی‌نژاد و هم‌پالکی‌هایش در جمهوری اسلامی نشان ندهد؟ 

- حمله به اسراییل و صهیونیسم، برای اکثریت مسلمانان و در رأس همه‌، رژیم ولایت فقیه، جلوه‌ای از یهود-ستیزی بوده؛ اما چه‌طور می‌توان سیاست‌های اسراییل و فلسفه‌ی صهیونیسم را مورد نقد قرار داد، بدون ترس از اتهام یهود-ستیزی؟ آیا خودِ دولت اسراییل، با ادعای نمایندگی قوم یهود در سرتاسر جهان، زمینه‌ساز و مروّج چنین نگاهی نیست؟ 



📝 فاجعه‌ی تروریستی هفتم اکتبر، به دست قصابان حماس و جهاد اسلامی و پشتیبانی تمام و کمال جمهوریاسلامی، قطر و ترکیه، مرا مجاب کرد که ترس را کنار بگذارم و بنویسم. 



۱) دفاعِ از موجودیت اسراییل، یک وظیفهٔ اخلاقی است. «راه حل نهایی» در قالب فاجعه‌ی دهشتناک هولوکاست، در نیمه‌ی نخست قرن بیستم، میوه‌ی تلخ قرن‌ها یهودی‌ستیزی بود که اگرچه غربیان پایه‌گذارش بودند، جامعه‌ی جهانی خود را ملزم دانست آن را چاره کند.   

۲) اسراییل به عنوان یک دولت‌شهرِ مستقر و دموکراتیک، مسأله‌ی انسان معاصر نیست؛ آن‌چه در متون حقوقی بین‌المللی مطرح است مسأله‌ی فلسطین است. 

۳) کشورهای عرب، مسأله‌ی فلسطین را اسلامی کرده‌اند تا به تنهایی مجبور نباشند برای تأسیس کشور فلسطین‌ هزینه کنند: جمهوری اسلامی تا وقتی خودی است که پول بدهد و دهانش را ببندد. نفتِ اسلام می‌تواند از خوزستان و ایلام به غزه برود اما فلسطینی حاضر به دریافتِ خونِ مجوس نیست، حتی اگر در آستانه‌ی مرگ باشد.   

۴) هیچ عاملی جز «چمدان‌های دلار» نمی‌توانست سلفی‌های فلسطینی را به رافضیون نزدیک کند. 


📝 کمتر مسلمانی می‌داند که اقبال لاهوری، بزرگترین روشنفکرِ تاریخ کشور پاکستان، از تأسیس اسراییلو رهایی قوم یهود از آوارگی تاریخی، خرسند بود. آن‌هایی هم که می‌دانند مصلحت امر در آن می‌بینند که مواضع تنها دارنده‌ی «بمبِ اسلامی» را در حمایت از فلسطین تضعیف نکنند.

۵) برای جمهوری اسلامی، مسأله‌ی قدس موضوعی صد در صد شیعی است: برای عربِ تحقیر شده توسط اسراییل، نجات قدس مهم است و رژیم ولایت فقیه می‌خواهد این افتخار را از آن خود کند تا مسلمانان جهان را به پذیرش سروریِ مذهب تشیع وا دارد. 

  ۶) اما آن‌چه بحث در مورد مسأله‌ی فلسطین را به امری ممتنع بدل می‌کند، جز این‌ها، وضعیت پارادوکسیکال اسراییل است که از سویی وجودش محصولِ ناگزیرِ یهودستیزی است و از سوی دیگر، موجودیتش هنوز محرک و مقوّمِ یهودی‌ستیزی. 

یهودیان فقط یک بار فرصت داشتند که از راه حل نهایی جان به‌در ببرند و حالا که از خاکستر آشوویتز برخاسته بودند تنها راه جلوگیری از تکرار چنین مصیبتی را در داشتن کشوری مقتدر دیدند. شاید اگر  هولوکاست روی نمی‌داد، این ضرورت تاریخی تا این حد حیاتی نمی‌شد.

۷) ساختار کنونیِ کشور اسراییل، برای سال‌های نخست پس از جنگ جهانی دوم منطقی بود. روندی که به شکل‌گیری اسراییل ختم شد تماماً قابل دفاع نیست، اما ضرورت تاریخی و شرایط بحرانی آن دوران، یهودیان و جامعه‌ی جهانی را وادار کرد که بر رخدادهایی چشم ببندند که هیچ توجیه اخلاقی نداشت. اسراییل در سه دهه‌ی اول پس از اعلام موجودیت، با اشتباه‌های مهلک کشورهای عربی، وادار به دفاع از خود در جنگ‌هایی شد که جز تحقیر، حاصلی برای اعراب نداشت. اسراییل برای خروج از وضعیت تدافعی، پس از آخرین پیروزی در جنگ رویارو، به قدر کافی محق بود که بر توان تهاجمی‌اش بیافزاید اما آنچه رخ داد - ولع بی‌پایان برای گسترش قلمرو - باعث شد که درهم‌آمیختگی دین و دولت، به بدترین شکل بروز پیدا کند.

 اسراییل در حالی از نظر نظامی دست بالا را داشت که مهاجم نبود و اگر میل به تصاحب سرزمینهای جدید نبود، این برتری نظامی با شایش (حقانیت) اخلاقی هم همراه می‌ماند.

۸) آن‌چه که گفت‌وگو در مورد موجودیت اسراییل را، بین موافقان و مخالفان این کشور به مجادله‌هایی بی‌انتها تبدیل می‌کند، در پارادوکس ذاتی اسراییل است که با وجود توانمندی‌های کم‌نظیر در همه‌ی حوزه‌های حکمرانی، همچنان کشوری یهودی باقی مانده. 

چرا برتریِ بلامنازع اسراییل در منطقه، نتوانسته است این کشور را از حالت فوق‌العاده خارج کند و مردم سخت‌کوش، متحد و تیزهوش‌اش را به امنیت پایدار برساند؟ 

آیا خالی کردنِ غزه از فلسطینیان و نابودی حماس، نقطه‌ی پایان بحران است؟ 

با کدام استدلال منطقی می‌توان محو حماس را ممکن دانست؟ 

آیا تونل‌های غزه، در ذهن ساکنان کرانه‌ی باختری رود اردن، بازآفرینی نخواهد شد؟ 

حتی اشغال کامل کرانه‌ی باختری هم نمی‌تواند راه حل نهایی باشد. آیا اسراییل می‌خواهد کشوری همیشه در بحران بماند؟ واضح است که گنبد آهنین هر روز و هر سال، پیشرفته‌تر خواهد شد، اما آیا این چتر دفاعیِ رشک‌انگیز، می‌تواند تضمینی برای امنیت پایدار باشد؟

۹) در درازمدت اسراییل نمی‌تواند به عنوان کشوری خاص با مردمی برگزیده، سرزمینی امن برای ساکنانش باشد.این کشور با پافشاری بر اصولِ رادیکالی که در بدوِ تشکیلش منطقی می‌نمود، نمی‌تواند تا ابد همان رویکردی را پی بگیرد که خود در جریان هولوکاست قربانی‌اش بود: خلوص نژادی. ترمیم چهره‌ی اسراییل، مسئولیت و وظیفه‌ی مردم این کشور است و با انتخاب راست‌گراترین احزاب برای حکومت بر اسراییل، این اتفاق رخ نخواهد داد.


۱۰) تناقض اساسی‌تر این است که اسراییل با تکیه بر قدرت نظامی و زیرساخت‌های علمی و فناورانه‌اش، که مستظهر به تأیید متن مقدس است، اساساً نیازی به ترمیم چهره‌ی خود نمی‌بیند. دولت‌های راست‌گرا، تصور می‌کردند که حقانیت یهودیانِ جان به در برده از هولوکاست، ابدی است؛ در پایتخت‌های اروپایی دیدیم که این‌طور نیست. البته گویا دولت اسراییل، از این بابت نگرانی ندارد: قدرقدرت خاورمیانه است و پشتیبانی بی‌چون‌وچرای تنها ابرقدرتِ جهان را هم دارد. پس چه باک اگر لندن شاهد راهپیمایی ضد اسراییلی باشد و چپ‌های حرّاف، بتوانند از زاکانی و رائفی‌پور و حسن عباسی تا چامسکی و ژیژک و هنیه، ملغمه‌ای بسازند برای رویاهای کودکانه‌ای که پشت تمام دروغ‌پردازیهای رسانه‌های جریان اصلی است: متحد کردنِ خیال‌پردازان جهان برای تأسیس یک کوبای عربی-اسلامی در بیخ گوش اسراییل، به اسم جمهوری خلق فلسطین! 



☑️ مسأله‌ی فلسطین تنها یک پرسش دارد: اسراییل تا کی می‌خواهد ایده‌ی دو-کشوری را نادیده بگیرد؟ نمی‌پرسم تا کی می‌تواند، چرا که به باور بنیامین نتانیاهو و خاخام‌های مؤمن به صندوقِعهد این توانایی ابدی است. من هم البته مثل او فکر می‌کنم: اسراییل می‌تواند تا ابد این ایده‌ی مقبول و مشروع را «کاغذپاره» بداند اما نمی‌تواند مطمئن باشد که جنایتِ موحشِ هفتم اکتبر دیگر تکرار نشود. اسراییل بالاخره باید بپذیرد که توانستنْ یک فضیلتِ مشروط است. 


برای اسراییل میسّر است که مسأله‌ی فلسطین را در کوتاه‌مدت «جمع» کند، اما هرگز قادر به بایگانی آن برای همیشه نیست. اصرار اسراییل بر استمرار رویه‌ی ۷۵ ساله، مقتدرانه است اما طرفداران زیادی در جهان امروز و فردا نخواهد داشت. اسراییل با این روند، دولتی یهودی خواهد بود که همزمان دو رؤیا را در سرِ دشمنانش در جدالی ابدی نگه خواهد داشت: «مثل اسراییل شدن» و «نابودی اسراییل». موقعیت هژمونیک راست‌گرایان در دولت، تیغ دولبه‌ای است که اجازه نمی‌دهد این کشور، برای تمام جهان منشأ امنیت، آرامش و پیشرفت باشد. جهان، هم‌چنان که از پیشرفت دانش یهودی بهره‌مند می‌شود در دل، آرزوی شکست آن را در سر می‌پروراند. تا وقتی که دولت‌های اسراییل، نفرت‌پراکنیِ چپ‌ها و مسلمانان و اعراب، علیه ملت اسراییل و قوم یهود را به مثابه‌ی فرصت و پناه می‌بینند، تنش ادامه خواهد داشت. قدرت اسراییل بدون احساس مسئولیتِ این کشور نسبت به اقناع افکار عمومی، باید دائماً صرفِ نزاعی شود که موتور محرکه‌اش نزد یهودیان، از یک سو احساس برگزیدگی و حقانیت است و از سوی دیگر، انتظار همدلیِ بی‌منتهای جهان به دلیل گذشته‌ی شرم‌آورش در بدرفتاری با قوم یهود.

مطالبۀ ملی «کدام ملت خواهان اخراج افغانی است؟» / در ابتذال فارسی امروز

 مطالبه‌ی ملی!                                                                        کدام ملّتْ خواهان اخراج افغانی است؟                   ...