Friday, December 30, 2022

ما و رهبر

«ما و رهبر»

 ۱. مولانا بیدل گوید:

«ما» زکوری این‌قدَر در بندِ «رهبر» مانده‌ایم

چشم‌ اگر بینا بود بَر کف عصا زنجیرِ پااست

2. دیرزمانی وصف حالِ ما این بیتِ دیگرِ بیدل بود:

در بیابانی که «ما» راه طلب گم‌ کرده‌ایم

کرم شبتابی اگر در جلوه آید کوکب است

از نسل ۵۷، دوران مزوزوئیکِ اسلامی؛ چندتایی مارمولک از تیره‌ی دهان‌دُمیان باقی مانده. هنوز سؤال‌هایی دارند که چهل‌وچهار سال پیش! مثل «اینا برن کی بیاد؟» یا «دندون کی تیزتره؟» و پرسش‌های بنیادینی از این دست. آدم است و سؤال‌هایش! (اگر شخص مهمی بودم ـ در حد رجبعلی خیاطـ  می‌گفتم "آدم‌ها را براساس سؤال‌هایشان بشناسید". حالا که نیستم و شما هم عادت ندارید آدم‌های معمولی را جدی بگیرید. کونه‌ی خیار، فکتی از لیوتار نیاورید؛ روزتان شب نمی‌شود. همین احمدو! اگر بعد از هر آروغ، نگوید: هابـ.ــز، بزباشِ زیدآباد کوفتش می‌شود.)

غرض این‌که دورانی دیگر است. حالا دهه هشتادی‌ها اگر رهبر هم طلب کنند؛ از جنس همان است که صائب داشت:

چه حاجت است به رهبر که گوشه‌ چشمش

کِشد چو سُرمه به خویش از هزار میل مرا.

یا این بیت سلیم طهرانی را روی دیوارهای مجازی می‌نویسند:

شکوه‌ی من نیست از رهزن سلیم

آنچه با ما کرده، رهبر کرده‌است

البته که زبانِ روز، پرده‌ی تمام مناسباتِ نوشته و نانوشته را زده و رهبر را جور دیگری می‌بیند. شایسته‌ی ناسزا؛ از ناف ناخجسته تا فیها خالدون ابنا. نقطه‌زن هم هستند، دیوث‌ها! نه این‌وری نه اون‌وری؛ عدل توی سوراخِ ه‌ی چسبانِ خجسته!

3.  مردم ایران به «ابراز ناخرسندی» خیلی علاقه دارند. علاوه بر همه‌ی خُلقیاتی که از جمالزاده به بعد بِهِ‌مان فرو شده؛ همیشه اهل ابراز ناخرسندی بوده‌ایم. مورد داشته‌ایم که طرف از بی‌عرضگی خودش به ...* پناه برده!

* حکایت این سه نقطه مفصل است. شما که پانوشت نمی‌خوانید مجبورم همین‌جا بگویم:

👈 پیامبران، در زمان ناامیدیِ ناشی از بی‌عرضگی، به خدا پناه می‌برده‌اند. بعد از دعوت دیگران به باور هذیانی‌شان؛ هر کدام به‌شکلی مأیوس می‌شده و از خدا صیحه‌ای، ابابیلی، اباطیلی چیزی طلب می‌کرده که بیاید و اُمّت را چنان بکوبد به گرز گران که نفت در بیاید و برود سر سفره‌ی همه‌ی گرمساری‌ها! بقیه‌ی ایران هم چشم‌شان کور! می‌خواستند زادگاه یک خری باشند که عده‌ای خرتر بعدها بکنندش رهبر و رییس‌جمهور.

👈 پادشاهان بی‌عرضه، به علما پناه می‌بردند. یعنی هرجا نیاز بود براساس خواب یا اسطرلابِ فقهی عمل کنند؛ پا می‌شدند می‌رفتند زوایه‌ی مبارکه. حضرت قدری خاک تربت تقدیم هیأت وزیران می‌فرمودند و حرزی هم به بازوی ولیعهد می‌بستند. ارتش را که بیمه‌ی ابوالفضل می‌کردند به مثابه‌ی حکم جهاد بود. به حول‌وقوه‌ی الهی، کل قفقاز و اران می‌رفت زیر بیرقِ اجنبیِ نجسِ عرق‌خورِ بی‌غیرت؛ که کاترین کبیر هم اگر بود می‌رفت زیر یک سایکوپات شارلاتان می‌خوابید. خدا به دور! به حقی که سردار سپه گردن همه‌ی ما دارد؛ در حرمسرای خودمان هیچ از این بی‌ناموسی‌ها نبود.

👈 مردم؟ بی‌پناه نبوده‌اند که به کسی پناه ببرند. چوپان می‌خوا‌سته‌اند که دولتیِ الله و یهوه، همیشه داشته‌اند. این ولی‌نعمتانِ شاه و شیخ، درست است که یا رعیت خوانده می‌شدند و یا مولی؛ همیشه مستظهر به الطاف افیون و بنگ می‌بودند و هرجا هم لازم می‌شد؛ به دستور میرزا یا عظمایی، قلیان و وافور را سرِ اهل منزل خورد می‌کردند. هیچ‌وقت موقع دادن خمس و جزیه، پشتِ حجره‌ی هیچ مرجعی معطل نمی‌شدند. آقا هم سهم را طوری حساب می‌کرد که همه راضی از بیت بروند. ایرانی هم «طوعاً و کـَرهاً بنده»ای که سعدی می‌گفت. خاضع و شاکر تا دمِ آخر.

بیاییم سرِ مصیبت خودمان با ولی فقیه. شاکی خصوصیِ نوع بشر! طلبکار ارث نداشته‌ی پدری از مردمی که عین کودن‌ها نیم قرن به او و توله‌هایش کولی داده‌اند.

ناخرسندی این ملیجکِ «ولیّ» شده را کجای کونمان بگذاریم که از سال ۱۳۶۸ تا همین حالا، طلبکار عالم و آدم است؟

بدَهی بکند؛ طلبکار. بگیری تا قبضه فروکنی‌اش؛ طلبکار. «چشم» بگویی؛ دست علیلش را توی چشمت می‌کند. دست بدهی با عصا توی سرت می‌زند لئیمِ مادرزاد!

(خوب که فکر می‌کنم می‌بینم حق هم دارد. تاریخ، امت به این ناسپاسی به خود ندیده. خیلی زود اسم‌هایی را که ایشان برای هر سال انتخاب می‌کرد از یاد بردند. آن شب‌های شعر بعد از افطار. طنزهای از سرِ شکم سیریِ ناصر فیض و رجزهای علیرضا قزوه از دهلی برای جنگ سی‌وسه روزه!  تغزل‌های مکتب سِده ــ به کوشش سعید بیابانکی و کاشانیّات سعید میرزایی از کرمانشاه. نسناس‌های شعر نشناس! عوام!)

 

📜 غرض این که مرضِ رهبرـ‌جویی در ایرانیان مسبوق به سابقه‌ای است که خدا را شکر پر و پیمان هم است. نسل نو که رهبر و مراد و مرشد به یک‌ورش هم نیست؛ این‌ها را گفتم که لال از دنیا نرفته باشم.

 

فیروز شادمان

زمستان ۱۴۰۱

در آستانه‌ی سالگردِ دی‌۹۶

 

#زن_زندگی_آزادی


No comments:

Post a Comment

مطالبۀ ملی «کدام ملت خواهان اخراج افغانی است؟» / در ابتذال فارسی امروز

 مطالبه‌ی ملی!                                                                        کدام ملّتْ خواهان اخراج افغانی است؟                   ...