«در نقدِ سه
ارتجاع»
ـ چپ
ـ
مارکسیسم خیلی
زود اسطورههای خود - استالین و مائو - را شناخت. اردوگاه چپ، هرگز قادر نخواهد
بود که از زیر سایهی این دو ابوالهولِ قرن بیستم خارج شود. چپ جدید ایرانی؛ چیزی
از جنس «روشنفکرِ دینی مسلمان» هم تلاش دارد مؤمنان را امیدوار به حکومت جهانی
#اسلام_واقعی نگه دارد؛ آخرالزمانی سعادتمند! چپِ امیدوار به «دیکتاتوری پرولتاریا» همان مسلمان امیدوار به دیکتاتوری
صالحِ ملاتاریا است. دو ایدئولوژی ظاهراً متضاد، در نگاهی آینده/معادگرا، سعادت
بشر را پروژهای مکانیکی میبینند که در روزی معین و ساعتی معین، یکباره از دل
تاریخ سر بر میآورد و از همان لحظهی نخست، همچنان که گولاک و دههی شصت میآفریند
بنای شکوهمندی به نام حکومت کارگران/زاغهنشینان استوار میکند؛ که همزمان عالیترین
نوع حکومت است و حوالهدهندهترین به آیندهای روشن و سراسر رستگاری! تصادفی است سرانجامِ انقلاب خمینی
و همبستری با چین و روسیه؟ انقلابی عمیقاً اسلامی که چچنی و ایغور را «بدمسلمان»
میبیند؛ اما وقتی به اسراییل برسد طرفدار شیعه و سنی و مسیحی است. وجهِ پنهانِ این
جبهه، یهودستیزی است و جمهوری اسلامی هم که حاضر است برای بقا در برابر اسراییل/آمریکا
نه با چین و روسیه، که با هر ابلیسی همپیمان شود.
شاید بپرسید همراهیِ
چین و روسیه در اسراییل
- که خود جرثومهی دیگری است علیرغم مظلومنمایی و مردهخواریِ رذیلانه از فاجعهی
هولوکاست - چهگونه ممکن است؟
به یاد بیاورید
که صدام در اسراییلستیزی میتوانست بزرگترین شریک استراتژیک خمینی باشد؛ پس چه چیزی
این دو دشمنِ راستین قوم یهود و اسراییل را دشمن خونیِ یکدیگر کرد؟ اینجا باید
موضوع را در بافتار قبیلهایِ اسلام دید.
تبارِ سُنیِ
صدام حتی با وجود بعثی بودنش و تبارِ شیعهی خمینی هرگز نمیتوانستند یکدیگر را
تحمل کنند. سُنیِ یهودستیز فقط وقتی میتوانست محبوب خمینیستها باشد که سروریِ شیعه
را بپذیرد و چشم به دلارهای نفتی داشته باشد که از غزه ترقه در کند. از دیگر سو،
صدامی که مقابل خمینیِ رافضی قرار گرفته بود تحت تأثیر ناسیونالیسم عربیِ رو به
موت، نوستالژی قادسیه و نهاوند هم داشت. سرنوشت نکاح خمینیسم-ساف را به یاد داریم.
این عقدِ مسرتبخش برای یهودستیزان، از چه زمانی به متارکه و طلاق انجامید؟ از
زمانی که عرفات در قامتِ کسی مثلِ #انور_سادات به #کمپ_دیوید رفت.
این برای صفویهی
دوم قابل پذیرش نبود؛ نهضتِ کسی که در قامت شاه اسماعیلِ قرن چهاردهم، خیال بَرَش
داشته بود که کارِ یهود و عثمانی و صلیبی را یکجا یکسره کند.
خروجِ خمینی
کربلایی دیگر بود؛ اما این بار نه به قصدِ انجام یک عملیات انتحاری؛ که با عِده و
عُدهی زیاد و - کسی چه میداند؟ - سلاح هستهای.
چپِ محورمقاومتی
میرحسینی که در همراهی با سپاه، شورای نگهبان، جامعهی مدرسین و روحانیت مبارز و
بازیگردانیِ خاتمیچیها جنبش سبز را ناکار کرد به یکباره از آسمان نازل نشد؛ این
جریان خرمردشیری بود از پیوند نامبارک سیاهکل و گَنگِ نواب صفوی. فداییان خلق مدلِ
کافهایِ فداییان اسلام بودند؛ جوانان آرمانگرایی باهوش متوسط و هیجانی متأثر از
جو غالب، که مردم ایران را برای سیراماسترای خاورمیانه، سربازانی فداکار میخواستند:
کسانی که برای به قدرت رسیدنِ چریکهای چهگوارایی و ریشوشلالهای کاسترویی بمیرند
تا گورکیهای وطنی بعد از عمری انقلابینویسی بروند رامسر و حالا رئالیسمسوسیالیستی
بنویسند و ودکای مفتی بنوشند (چیزی که استادش هستند).
چپ ایرانی به
فلسطین که میرسد چریکِ خاک میشود اما برای جایی که در آن به دنیا آمده است آرزوی
کوسموپولیتیک دارد و خیلی که بخواهد تخفیف بدهد آروغ جهانوطنی میزند.
در جغرافیایی که
هر دستاربندی یک سعد ابن ابی وقاص است و هر قمهبهدستی صلاحالدین ایوبی؛ در
خاورمیانهای که مکه قلب اسلامیت است و نبض عروبیت در مصرِ هرگز نهعرب و عراقِ
همواره بَغپناه میتپد؛ در زمانهای که بنسلمان میخواهد متوکل عباسی باشد و
اردوغان شبها با تاج و قبای سلطان سلیمان مشغول استمنا است؛ چپ ایرانی در پیِ ترسیم
مرزهای تازه است و فدرالیسمِ تازهدم و سهتقطیره میل دارد!
چپِ محور-مقاومتی
(همان اصلاحطلب میرحسینیِ خجالتی؛ که سقف آرزوهایش نامزد انتخابات مجلس شدن و رأی
نیاوردن است) کارگران هفتتپه را پیشمرگههای عربستان و کردستان میخواهد تا چند
سبیلوی زنستیزِ کرد و عرب را به عربستان و کردستانِ ایران مشغول کند؛ برای آذربایجان
یک پیشهوریِ تازه از لپلپِ باکو/آنکارا/مسکو در بیاورد؛ در ترکمنصحرا «زخم قلب
آبایی» را خون بیاندازد که «دخترانِ دشت» را برگرداند به شیردوشی و پشمریسی؛
بلوچستان را دو-دستی تقدیمِ آیاسآی کند و خودش برای «تغییر جهان» و مدیریتِ هیأتی_اتحادیهای،
یک احمدینژادِ معتقد به فرجِ پرولتاریا را بر تهران و حومه حاکم و مشغولِ رفقایِ
ریویزیونیست کند؛ با «کمیتهی انتقام» و جوخههای میلیشاییِ زردهبهکوننکشیدهای
که مهمترین اکتِ انقلابیشان لِیلِی کردن در حوالی پل گیشا است.
ـ ارتجاع
فیروزهای ـ
از آن سو، جبههی
دیگرِ ارتجاع، مردمِ ناسپاس را که ارتجاع سیاه تسمه از گردهاش کشیده و شیرهی جان
و نفتِ ایرانش را مکیده است؛ فقط برای پهن کردن فرش قرمز زیر پای پهلوی سوم میخواهد؛
که فردای براندازی هم برود گورش را گم کند و همهچیز را بسپارد به یدِ باکفایتِ
شاه قدر قدرت و خداشوکت!
ـ ارتجاع
سیاه ـ
که اگر بعد از
چهلوسه سالِ آخر (با ذکر صلوات محمدیپسند بر ۱۳۰۰ سالِ سیاهِ پیشین) هنوز برای کسی امیدبخش باشد و پذیرفتنی؛
یعنی به پایان فاجعه امیدی نیست.
حکومتِ حجامت و
دعای هفتم صحیفه، آرزویی جز حکومت جهانیِ سپاهِ ۳۱۳ نفره ندارد و هر زمان که اراده کند قائمِ غائبِ فرتوت را
در کالبدِ جوانی خوشسیما، سبزپوش و چفیه به گردن، از جابلسا و جابلقا نشد از همین
چاه پرشدهی جمکران بیرون میکشد و یک «کربلای شیطونبلایی» میآفریند که بر خلاف
راهپیمایی اربعین فقط لاس و مالش نیست؛ جولان خون است و شاهرگِ گردن و سفرهی شکم!
⬛️ استیصالِ امروز مردم ایران، از جمله
حاصل همدستیِ این سه ارتجاع است؛ که مردم را فقط زمانی مردم میدانند که کف خیابان
بیایند و شعار بدهند:
مرگ بر آمریکا و
اسراییل
نان، کار، آزادی
رضا شاه روحت
شاد
تا:
ـ یهودستیزی و
ناسزاگویی به امپریالیسم، با پول نفت این فلات ادامه پیدا کند و خرج جمکرانیسم خمینی
شود.
ـ گورکیهای ایرانی
راهی رامسر شوند و جزنیها، صدرِ هیأت رییسهی فدراسیون سوسیالیستیِ ایران. و
فلاکت ونزوئلایی ایرانیان کلید بخورد.
ـ مجدِ موهوم ایرانِ
عصر رضاشاه (به مثابهی شکلی مدرن از امارتِ شیعیِ صفوی) بازگردد.
این سه دشمنی
خونی، در یک چیز با هم اتفاق نظر دارند: ایران بانکی است برای گسترش هلال شیعی،
مائوییسم/استالینیسم یا ظهور رستاخیزی دیگر ذیلِ ظلِ رضاشاه دوم و فرشگردش!
پیشروهای یکی با
میرحسین به ارض موعود میرسند و در مورد راهپیمایی اربعین فرقی با خامنهای و
مصباح ندارند.
پیشروهای تفکر
دوم هنوز هم با نوستالژی سیاهکل و موسیقی منفردزاده روی هفتتپه حساب میکنند.
و نوبرهای تفکر
سوم هم میخواهند به ما تفهیم کنند که رضا پهلوی «دموکرات» است اما برای ساواک
روضههای سوزناک میخوانند.
⬛️ برندهی جدال ابلهانهی
دو ارتجاعِ رنگی، استمرار ارتجاع سیاه است؛ تا وقتی که نه میرحسینیهای مسلمان و
چپ میپذیرند در طاعون ۵۷ یکسره
بر خطا بودهاند و نه فیروزهایها قبول میکنند که با بستن فضای سیاسی و تن ندادن
به قانون اساسی مشروطه، زمینهی ظهور سلطانفقیه را فراهم کردهاند.
📜 برای
خروج از گیومه، تنها یک راه پیش روی «اپوزیسیون» است؛ ائتلاف با دو پیششرطِ روشن:
۱)
نقدِ خود
۲)
پذیرشِ دیگری
در غیاب ائتلاف
فراگیر برندهی نزاع جاری، کسی نیست جز پرچمدارِ خمینیسم، خامنهای.
فیروز شادمان
14 فروردین ۱۴۰۲
No comments:
Post a Comment