«میدانِ نو و عادتوارههای کهن»
نگاهی به تحولات سیاسی
در ایران
از شهریور ۱۴۰۱ به این سو آرایش نیروهای
مؤثر در فضای سیاسی و اجتماعی ایران، تغییراتی عجیب و ـ چنانکه رسم ایرانیان است ـ
نامنتظَر را بروز داده است. این تغییرات بر هیچ ناظری پوشیده نیست. همه میدانند
که خواستِ خیزش، نابودی جمهوری اسلامی است. همگان به چشم دیدهاند که زنان، جوانان
و برای اولین بار، نوجوانان همه را به اتحاد زیر پرچمِ «زن، زندگی، آزادی» دعوت میکنند؛
تا شاید پراکندگیِ تاریخی نیروهای میدانی، به ائتلاف منجر شود. از دید کسی پنهان نیست
که جریانهای سیاسی مختلف، با وجود آن که قریب ۷ ماه فرصت داشتهاند
صدای مردم را بشنوند؛ براندازی را نه «تنها راهبرد» که بخشی از یک پروژهی شخصی/گروهی
میبینند؛ یک تاکتیک در کنار دیگر راهها برای رسیدن به قدرت. که هدف را تنها در این
میبینند که یا صاحبِ قدرت باشند؛ یا لااقل سهمی از آن داشته باشند. وضعیتی که فقط
در دوران گذار و از مسیر انتخابات آزاد، اخلاقی است نه حالا که بختک جا هنوز حاکم
است.
📜 تغییرِ میدان، گروهها را مجاب
نکرده است که در عادتوارههایشان تغییر ایجاد کنند.
⚪ تصویری از میدان
در داخل کشور، وضعیت
از لایهلایه به تکهتکه تغییر شکل داده است:
۱-
روی یک
تکه یخ، رادان در حال خط و نشان کشیدن است. یخی از کوهی که تا همین شهریور گذشته،
سعی میکرد «سخت و استوار» به نظر برسد و حالا در حالِ آب شدن است.
۲-
از جزایری
پراکنده و دور از هم، صداهای خشمگین، همچنان رأس حکومت را نشان گرفته و از «مرگ بر
دیکتاتور» کوتاه نمیآید. شعار محوری هنوز «زن، زندگی، آزادی» است و در عینِ زمان،
مرکز ثقلِ جنبش ـ زنان ـ لازم میبینند با موهای رها، فریاد بزنند که «حجاب» بهانه
است و اصل نظام نشانه.
۳-
مرگهای
خودخواستهی ۱۲ تا ۸۰ سالهها، حسب حالِ دقیق و سرراستی
از تکههایی دیگر است؛ از غرب تا شمال و از شرق تا جنوب. ساکنانِ جزایری که فکر میکنند
آنقدر پرت افتاده و به حال خود رها شدهاند که ناامید از شنیده و دیده شدن، مرگی
را دعوت میکنند که در این مقطع از تاریخ، آخرین فکر هم نباید باشد؛ چه رسد به راه
حل.
۴-
بیرون از
ایران هموغمِ عدهای از مخالفان جمهوری اسلامی، تمرکز بر حرکات رضا پهلوی است.
همهی رفتارهای او با جزییات و حدسیات، در کنار شیفتگیها و غش و ضعف، زیر نظر
است. کمتر شخص و گروهی حاضر است مسأله را آنطور که هست ببیند: تلاشهای یک عضو
مؤثر اپوزیسیون، برای جلوگیری از ریکاوریِ نظام ولایت فقیه.
در شرایطی که یک رهبرِ
بالقوهی اپوزیسیون، سعی دارد کنشگر بماند و از جمودِ جنبش جلوگیری کند؛ عدهای
روی «بالقوه» حرف دارند و فقط «بالفعل» دوست میدارند! عدهای همان بالقوه را هم زیادهرویِ
نویسنده و «غش کردن به آغوش پهلویها» میبینند.
⬛️ برای دختر
۱۲
سالهای که دیروز جسم لطیفش به خاک سپرده شد؛ هیچ کدام از این اراجیف اهمیتی
ندارد.
در هر حال، کلمات همیشه
راهزناند. اطمینان میدهم که نه رهزن عقلم و نه گردنهگیرِ عشق.
📜 ایران در وضعیت تاریخیِ خطیری
است؛ چه دوست داشته باشیم این پارهی جغرافیایی بماند و چه آشکار یا پنهان، در
آروزی چند-تکه شدناش باشیم. منطقهای که فعلاً به شکل گربهای آرام و لم داده در
اذهان جهانیان جا افتاده؛ دستخوشِ آشوب است و کیست که نداند آتشِ به جانِ مردم
افتاده را چه کسی برافروخته.
(منظور من
البته کشورِ ایران است)
سفرِ رضا پهلوی به
اسراییل، میمنتاثر یا خاکبرسر؟
در روزهای گذشته، مهمترین
تغییر در میدانی که از سنندج تا اورشلیم، فقط قسمتی از ناحیهی خاورمیانهای آن
است؛ سفر رضا پهلوی - شاهزاده رضا پهلوی - به اسراییل بود. همچنان که پیشتر در
پانوشتهایِ جُستارِ «سه ارتجاع» گفتم؛ برای کسی که خود را نمایندهی بخشی*
از مردم ایران میداند؛ این سفر باید جزیی از یک پروژهی بزرگ باشد: جلب اعتماد و
حمایتِ همسایگان، کشورهای منطقه و قدرتهای بینالمللی به یک هدف:
🔺 کشاندنِ اجماع بینالمللی علیه
جمهوری اسلامی، از حوزهی عمومی به میدانِ دیپلماسی.
📝خیزشِ #زن_زندگی_آزادی جایگاهش را
در افکار عمومی تثبیت کرده است ـ هرچند نباید آن را دائمی ببیند ـ و حال وقت آن
است که این خیزش، در گفتوگوهای رهبران سیاسی و با گفتوگو با آنان، به مسألهای
انسانی و جهانی تبدیل شود.
📝 در جبههی داخلی و بینِ «گروههای
خودی» از چپ و جمهوریخواه، تا مجاهدین خلق؛ چیزی که از شاهزاده انتظار میرود تغییر
آشکار در لحن و کلام است: پیامی غیر مستقیم که حکایت از تمایل به گفتوگوی مستقیم
داشته باشد. با شناختی که از چپهای ارتودوکس و مجاهدین داریم؛ پاسخ آنان به دعوت
شاهزاده، گرم نخواهد بود؛ اما اهمیتی ندارد چون گویا همای اقبال، روی شانههای
پهلوی است ـ ما هم بخیل نیستیم ـ و مهم است؛ چون به او شأنی ملّیتر میدهد.
بیستونهم فروردین ۱۴۰۲
فیروز شادمان
ایران
#مهسا_امینی
#زن_زندگی_آزادی
* آینده خواهد گفت که بخش عمده یا اندک؛ الان زمان وزنکشی نیست ـ اگر حریف جا
باشد نه رقیب. کسی که از همین حالا به جای تنظیم تاکتیکهایش برای ضربه زدن به جا،
روی ضعفهای رقیب حساب باز میکند؛ در جبههی اصلی شکاف میسازد و خاک روی خاکریز
نظام میریزد.
No comments:
Post a Comment