«از چین و ماچین
تا ایرانِ
پس از جمهوری اسلامی»
در اتفاقات هفتههای
نخست سال ۲۰۲۳ در پرآشوبترین
کشور خاورمیانه، یک نام پررنگتر از دیگر قدرتها است: چین.
هیچ اتفاقی به
اندازهی [تلاش برای] عادیسازی روابط جمهوری اسلامی ایران و پادشاهی عربستان سعودی،
نمیتوانست نشان بدهد که چین تا چه اندازه برای پادشاهی سعودی محترم است و تا چه
حد بر خامنهای مسلّط.
تحرکاتِ چین در
خاورمیانه بخشی از سیاست راهبردیاش در منطقه است؛ اما در مورد ایران، چین قماری
ازپیشباخته را شروع کرده است. این قدرتِ پیشتر صبور و اخیراً عجول، البته سرمایهی
چندان کمی نگذاشته؛ اما میداند که اِبقای جمهوری اسلامی و تحکیم قدرتِ آن، تنها
بختِ او برای ادامهی حضور مؤثر
در خاورمیانه است.
عربستان در هر
حال مهمترین همپیمان آمریکا در منطقه ـ بعد از اسراییل ـ خواهد ماند. بنابراین
بازی با برگِ چین، بی آنکه برای پادشاهی سعودی تزاحمی داشته باشد ادامه خواهد
داشت.
در مقطع فعلی،
نه چین، که پاکستانِ مسلمان هم میتوانست جا را به عقبنشینی وادار کند و این رژیم
را، بعد از آن همه شعار پوچ سرانش، به میز مذاکره با عربستان برگرداند.
موازنهی تعیین
کننده برای تشکیل سهگانهی عربستان، چین، جمهوری اسلامی در ضلعِ عربستانـایران
است نه دو ضلع دیگر. خستگی حوثیها از جنگی که بر خلاف تصور عمومی (حاصلِ بازیهای
رسانهای) در آن، عربستان فرسوده نشد؛ یک حقیقت آشکار است ـ فارغ از ابعادِ غیر سیاسی
جنگ و جنبههای انسانی آن، بین عربستان و حوثیها همان نزاعی در جریان است که در
باریکهی غزه. یک سو کشوری قدرتمند که سعی دارد آسیبپذیر به نظر برسد و سوی دیگر
ضعیف اما چغر به لطفِ بنیادگرایی مذهبی و دلارهای نفتی.
به آمریکای بایدن
نمیتوان امید بست. اپوزیسیونِ جا اگر برای جلبِ حمایتِ غرب کاری نکند؛ چین و
جمهوری اسلامی، در کوتاهمدت میداندار خواهند بود.
حتی یک روز
ادامهی حیات حکومت ملایان هم برای چین حیاتی است؛ که در حال حاضر میتواند عبای
خامنهای را از او بگیرد و به بن سلمان بدهد ـ بن سلمان البته چیزی به خامنهای
نخواهد داد.
در مجموع، روابط
جمهوری اسلامی و پادشاهی سعودی به جایی برسد یا نه ـ که نمیرسد ـ چین برای ایرانِ
پس از جمهوری اسلامی، از اولویتهای سیاست خارجی نخواهد بود. دوریگزینی از کشوری
با اهمیتِ تاریخیِ چین برای ایرانیان آسان نیست؛ اما نوستالژی راه ابریشم نزدِ نسلِ
نو در ایرانِ پس از مهسا، آنقدر مهم نیست که بر رفتار چین در قبال جنبش #زن_زندگی_آزادی
چشم بپوشند.
بین «ما» و آنهایی
که با جمهوری اسلامی فالوده میخورند خون مهسا است. «ما» متنفریم از جمهوری اسلامی
و منفورینِ جمهوری اسلامی. ما نفرینشدههای جهلِ مشروعه تا ۵۷، که دشمنی اهریمنیتر از جمهوری اسلامی نداریم.
(و تو چه میدانی
که جمهوری اسلامی قتل کسروی در کاخ دادگستری بود. جمهوری اسلامی ترور رزمآرا بود.
خیانتِ کاشانی به مصدق بود و لجاجت مصدق. ترسِ شاهنشاه از توده و ملّیون و افتادنش
به دام آخوند و اعتمادش به آنان. جمهوری اسلامی، مخالفتِ مدرّس با جمهوری بود. جمهوری
اسلامی، تاوان اعدام شیخ فضلالله بود. در جنگ حیدری و نعمتی، در جدال فقهای شیعه ـ که هرگز جنگ زرگری نبود تا زمان استقرار جمهوری
اسلامی ـ ما قربانیان همیشگی، عبرت نگرفتیم تا جمهوری اسلامی آمد و بر سرنوشت ایرانیان
حاکم شد. ما مرغهای عروسی و عزا بودیم و ماندیم. آیا «ما» بالاخره میفهمیم که چهطور
میتوانیم ما بمانیم؟)
ایرانیان در
بحرانیترین دوران حیاتشان چارهای جز جلب حمایتهای بینالمللی برای خلاصی از
اسلام و حکومتش ندارند. باورمندان به اسلام در ایرانِ امروز، یا همراه جمهوری
اسلامیاند؛ یا مخالف آن (طیفِ میانه که «اسلام واقعی» را دینِ منزه و مظلوم خود میدانند
و دستکم در ظاهر با رژیم ولایت فقیه همدلی نشان نمیدهند عملاً با مخالفان جمهوری
اسلامی نیز در یک سنگر نیستند در حالی که خامنهای برای دینشان آبرویی نگذاشته
است). ایرانیان مسلمان، پس از جمهوری اسلامی هم شهروندان این کشور باقی خواهند
ماند؛ اما نباید گمان کنند که بیاعتنایی آنان به مسئولیت شهروندی و عافیتجوییشان،
از دید مردمِ خسته از تازیانهی اسلام پنهان خواهد ماند. در ایرانِ آزاد، کسی آنان
را به خاطر زیست مؤمنانه شماتت نخواهد کرد؛ اما سکوتشان هم از یاد مردم نخواهد
رفت. بخشی از آنان که با وجود ایمان به اسلام، تمامقد در کنار فرزندانشان رودرروی
نظام شیعی ایستادهاند؛ در ساختنِ ایران فردا نیز شهروندانی مسئول خواهند بود. اما
طیفِ موسوم به خاکستری، هم امروز روسیاه تاریخاند و هم فردا شرمسار.
موضع ما نسبت به
حامیان خارجی و داخلی جمهوری اسلامی، کینهتوزی نیست؛ اما بین ما دوستیای هم
نخواهد بود.
فیروز شادمان
دوم اردیبهشت ۴۰۲
No comments:
Post a Comment