«دوم
خرداد
و
اعتمادبهنفسی که خاتمی به خامنهای داد»
۱)
شاید برای نسل جدید که علاقهای به تحولات هِرم قدرت در جمهوری اسلامی ندارد؛
هلهلهی اصلاحطلبان برای مردی دادخواه، که از خونخواهی زن و فرزند مقتولش شروع
کرد و به عنصری مؤثر علیه تمامیت جمهوری اسلامی رسید؛ صرفاً یک بهرهبرداری سیاسی
به نظر برسد. مسأله اما ریشهدارتر از تاریخ ۴۵ سالهی اخیر است.
۲)
اصلاحطلبی در جمهوری اسلامی، از آغاز به هدفِ مشغول کردنِ مردم ایران به یک
دوگانهی مرسوم (چپ و راست) نبود. اسلام سیاسی (اگر چیزی به عنوان اسلام غیرسیاسی
اساساً وجود داشته باشد) همیشه دو تاکتیک پیشبرنده داشته است؛ أَلنصر بِالرعب و
سر بریدن با پنبه! رد سابقهی اختلافات «روحانیت» و «روحانیون» به تاریخی بسیار قدیمتر
از دوم خرداد ۱۳۷۶ میرسد. مطالعهی شیوههای تقابل این دو نگاه، از اعدام شیخ فضلالله
تا وادار کردنِ نایینی به اظهار ندامت از رسالهی تنبیه و تنزیه، توبهنامیخوانی
شریعتمداری در تلویزیون و حصر منتظری و... برای شناختن مناسبات قدرت در شعبهی دوم
اسلام ضرورتی همیشگی است. بدون شناخت دقیق این مناسبات، نمیتوان دریافت که سوت و
کف و هورای تاجزاده و خاتمیچیها برای حامد اسماعیلیون، نه پوستِ خربزهی اصلاحطلبان،
زیر پای او و دوستدارانش، که چاه ویل جمهوری اسلامی، پیش پای همهی مخالفان این رژیم
است.
۳)
دوران ریاستجمهوری علی خامنهای تا زمان پوشاندن ردای ولایت فقیه بر تنِ علیل او،
عرصهی یکهتازی اکبر هاشمی رفسنجانی بود. رفسنجانی مسئول مستقیم ادارهی جنگ، در
قامتِ رییس مجلس شورای اسلامی، دومین مرد قدرتمند جا پس از خمینی بود و خامنهای
رییسجمهوری تشریفاتی؛ که نه نزدِ خمینی محبوبیتِ نخستوزیر را داشت و نه در اذهان
عمومی به اندازهی «اکبرشاه» جدی گرفته میشد. البته او خطیب مورد تحسین امت حزبالله
بود و در مراسم افطار و افتتاحهای رسمی و سفرهای خارجی، آدم فوتوژنیکی هم به حساب
میآمد. گاهی از ویکتور هوگو حرف میزد و آنجا هم که مُشتی کدکنی و ساداتناصری و
مشفق و اوستا برای حبذاگویی در کنگرهی حافظ و زِر-نوشتهخوانی در شبکهی دو تلویزیون
سنگ تمام میگذاشتند؛ حافظشناس هم میشد. غرض این که در عالم سیاست کسی دُزد
دستش نمیداد که به دوستاقخانه ببرد؛ اما ویترینپرکنِ خوبی برای نظام مقدس میبود.
۴)
القصه، تا پیش از «خون گریستن» در آن جلسهی مشهور خبرگان؛ خامنهای سایهای محو
بود. در سالهای ریاستجمهوری رفسنجانی هم، هنوز بینِ خون گریه کردن و حمام خون
راه انداختن، گرفتار شکیّاتِ مبطلی، که برای سِحر نفوذ «اکبرشاه» در تمام ارکان
قدرت، کاری از پیش نمیبرد. سپاه پاسدارانی که جنگ را با خِفّت باخته بود؛ هنوز به
لطف تبدیل «قرارگاه خاتم» به «کارتل» فساد و رانت، «دولتِ تفنگدار» نشده و مثل
سرطان به تمام سلولهای کشور دست نیانداخته بود.
۵)
روبهرو شدن با رییسجمهوری مثل خاتمی، پس از نزدیک به دو دهه تحمل رفسنجانی، شروع
تلاش خامنهای برای خروج از سایهی رقیب دیرین و همیشه پیروز بود. خاتمی برای
خامنهای همهی شرایط لازم برای توسری خوردن را داشت و این همهی چیزی بود که
خامنهای نیاز داشت: ملیجکی برای تفریح و تنبیه؛ تا جایی
که منتخب بیست میلیونی را شاه سلطان حسین نامید و سرداران و علما و فضلا قهقهه سر
دادند و از ملاحت فقیه مشعوف شدند.
📝 انتخاب محمد خاتمی کلاه گشادی بود
که جمهوری اسلامی سرِ تمام مردم گذاشت. طرفه آنکه، همان کسانی پیرامون خاتمی و
رجالههای اطرافش برای دستبوسی و عرض ارادت صف بستند که تا چندی پیش از «خدعه» خمینی
شکایت داشتند! اعضای کانون نویسندگان ایران تا دفتر مهاجرانی هم رفتند. ملیمذهبیهای
تکفیر شده توسط خمینی، برای اظهار مراتب چاکری و نوشیدن چای با سیّدِ خندان و درج
مصاحبهای با روزنامههای زنجیرهای ـ از جامعه و توس تا شرق و خرداد و صبح امروز
ـ سر و دست میشکستند. انگار نه انگار که رفسنجانی در خطبههای نماز جمعه تهران در
توصیف همانها گفته بود «رویشان زیاد شده بود؛ گفتیم کم کنند!».
(کسانی
که در روزنامههای زنجیرهای، زرده به کون کشیدند؛ فوجفوج به خارجه اعزام شدند و
حالا در تمام رسانههای جریان اصلی، منبع اخبار سیاسیون و اهل آکادمی شدهاند؛
اصلاحطلبانی که هنوز عاشق عاقدِ اصلاحاتاند)
📜اصلاحطلبیِ اصحاب باران - یاران آشکار و پنهان خاتمی - اژدهایی خفته
است؛ نمرده، که از غم بیآلتی افسرده بود و همیشه مترصد فرصتی که دوباره دست نوازشی
از اربابان قدرت بر سرش احساس کند. دریغی از این کُشندهتر نیست که در روزهای
اعدام و شکنجه و حبس و در اوج استیصال جمهوری اسلامی، کسانی به این جماعت بیآزرم
و عاری از شرف اعتماد کنند که برای خلاصی ایران از طاعون پس از ۵۷، زجرها کشیده و
هزینهها دادهاند.
فیروز شادمان
دوم خرداد ۱۴۰۲
ایران
No comments:
Post a Comment