«مستراحشدگی و
دفاع از مظلوم»
مظلوم که میگویم مقصودم کتکخور است. خواهید فرمود کتکخور
همیشه مظلوم نیست. حالا عرض میکنم.
1. در برابر زبانزدِ
لُری "نانخورِ من است و گاوچرانِ جعفر" ضربالمثلهایی در فارسی هست؛ هیچ
کدام به خوبی این نیست.
2. چهرهی واقعی اسلام عزیز، جایی
آشکار میشود که قدرت داشته باشد و بر شئونات ملت حاکم شود. و آخوند را وقتی باید
شناخت که در قدرت است. طنزِ سست اینکه آخوند شیعه وقتی از چشم قدرت میافتد محبوبتر
میشود. به عبارتی، آخوند در ایران، همیشه سه - صفر جلو است؛ به طور پیشفرض، قبل
از هر مسابقهای سه گل زده!
3. ایران در میان کشورهای مسلمان
دنیا مبالالمؤمنین اسلام است. مستراحِ یکی از سه دین ابراهیمی! هر فکری که طی قرنها
از طرف موحدان جهان، دفع شده، از هر جای دنیا، سرازیر آمده تا رسیده است به این
مملکت. هر بخشی از فکر اسلامی که در جاهای دیگر جهان اسلام مصداقِ عقبماندگی دیده
و از فرهنگِ غالب حذف شده است در این کشور، حاکم و بلکه مباح و حلال شده و تبلیغ میشود.
از تعدد زوجات تا ولایت یک نفر بر همهی نفوس؛ هرچه را اسلام عزیز بالا آورده ما
خوردهایم و آروغش را هم با افتخار زدهایم.
مستهجنترین بخش قصه، ماجرای حسین در کربلا است. ایرانیِ شیعه،
دوران صفویه را با گسترش قلمرو به ذهن میآورد؛ نه فضاحتهایی که در آن دوران به
بار آمده است؛ چون مبنای آن سلسلهی جلیلهْ تشیع است. بنمایهی شیعهگری، هم که
دفاع از مظلوم. بخش معناباخته و مضحک ماجرا: شیعه در قدرت هم مظلومنمایی میکند.
ریشهی این ادبار از کجا است؟ نمیپرسم ایرانیان از کجا به
این نتیجه رسیدند که حسین بن علی مظلومانه کشته شده؛ آنان را چه کسی وکیل مدافع
مظلومان کرده؟
دوستی تعریف میکرد که عصر عاشورایی بعد از «توق» و تعزیه و
گلمالی، برگشتیم منزل که چیزی کوفت کنیم. غذا سیبزمینی آبپز بود که با چند قطره
روغن چربش کرده بودند که راحتتر فرو برود! لقمهی اول را که بردم سمت دهان، هقهق
پدرم بلند شد که کوفت بخورم وقتی فرزندان امام حسین را الآن روی شترها دارند میبرند
به شام! زینـ.عرررررر. حبیب ابن مظاهررررر. با یک گدخ محمدیپسند ترمزش را کشیدم
و گفتم پدرجان! ما توی خودِ کربلاییم! نه یک عاشورا که هر
روز! چندین نسل است که حال و روزمان نینوا است. به حال خودمان گریه کن مؤمن!
گاهی فکر میکنم که مردم ایران، از روی عادتی ملی، اغلب
جانبِ مظلوم را میگیرند. کافی است همین الان، یکی از قضاتِ ۶۷، از چشم حکومت بیفتد
و از کار بیکار شود. روی شاهرگم شرط میبندم که اگر شماره حساب بدهد و از مردم کمک
بخواهد میلیارد بشود. احتمالاً بخشی از محبوبیتِ جلادانی که از چشم رژیم افتادهاند
همین احساس همدلی ملی با طرفِ کمزور باشد. ایرانیْ عموماً کتکخور را مظلوم میداند
و در صحنهای که عدهای را در حال زدنِ یک نفر ببیند؛ تقریباً همیشه به نفعِ کتکخور،
قاطیِ دعوا میشود؛ چرا که بهندرت به این بخش از ماجرا فکر میکند که مظلوم چه
کرده. نمیپرسد از خودش که کتکزنها برای رسیدن به خشمِ مهارنشدنی، برحق نبودهاند؟
آیا کتکخور دعوا را شروع نکرده و حتی حالا که زیر مشت و لگد است باز هم دست برنمیدارد؟
میبینید که در آغاز متن، چندان هم بیراه نگفته بودم؛ ما بر
حسب عادتی ملی همیشه جانب مظلوم را میگیریم و این عادت، روی یک شناختِ معیوب بنا
شده است: حق با کتکخور است.
شیعیان همیشه اقلیتِ ناراحتِ اسلام بودهاند. تعریف اقلیتِ
ناراحت سخت نیست: غربتیهای خوشنشین، کسانی که جانبهجانشان کنی حسِ کِهتری و
حقارت رهایشان نمیکند؛ گروهی اندک که برای صاحب همهچیز شدن فقط خودش را محق میداند؛
جماعت لوزرِ مفلوکی که پررو هم هست؛ روشنتر بگویم: ساداتِ حسنی گوزتپهی سفلی، که
همهی قریه را مال مسلمِ خودش میداند اما به صِرف قوم و خویشی با حسین بن علی،
اشک همه را در میآورد اگر دهان باز کند!
این اقلیت ناراحت که از پیش، خودش را بازندهی ناداوری تاریخ
میداند؛ از سقیفه تا حلقآویز شدنِ شیخِ نوری و سربرهنه کردنِ قرةالعین و توپباران
قبر رضاامام و تشرهای رضاشاه و وزیر شدنِ افراد نزدیک به بهاییان در دولتهای شاه
و به نام مصدق تمامشدنِ بلوای نفت و هزار مقطع دیگر، همینطوری طلبکار تمام نفوس
این مملکت و بلکه عموم مردم جهان بوده تا بوده؛ حالا که پیرایهای هم بر آن بستهاند
و حکومت را دو-دوستی به آنان سپرده. معلوم است که بمب اتم هم دوست میدارد! مِنبری
به وسعت ایران تقدیمش کردید؛ ندانستید که پایین آمدنی نیست مگر با کتک؟
تا فونت قرمز نشده خلاصه کنم و بروم: تا وقتی آخوند شیعه
آبرو دارد این ملت به سعادت نمیرسد.
[همچنان:]
ننگ اطاعت از ضخیمترین حرفهای لات
سنگِ صدا، دهانِ فرتوت
صندوقِ تفته
تابوت.
(رویایی)
فیروز شادمان
۱۷ اردیبهشت ۴۰۲
ایران
No comments:
Post a Comment