غیر قابل درک
فاجعهی هولناک شلیک به پرواز پیاس ۷۵۲ حاصل یک حکم از پیش صادر شده بود که
در چند ثانیه اتفاق افتاد؛ اما برای تمام جانهای آگاه، پرسشهایی آفرید که بعد از
سه سال، هنوز به پاسخ نرسیدهاند. تکلیف پاسخدهندگان روشن است: از تروریست امیرعلی
حاجیزاده و ظریف تا جاستین ترودو؛ همگی معذوریتهایی دارند. دوتای اول شیعهاند و
به شکل سنتی «مأمور و معذور». شیعهی واقعی «فکر» نمیکند؛ به تکلیفش عمل میکند.
اما در قلبِ دنیای موسوم به آزاد، نزد شخصی مانند ترودو چهطور؟ معذوریت ایشان نباید
در این حد نازل و دلگزا باشد؛ و البته که باید پایهای هم در اخلاق داشته باشد
[بالاخره ترودو است نخستوزیر کانادا، نه علی لاریجانی یا محمود احمدینژاد].
اینطور فکر میکنم که رفتارِ جاستین ترودو در سه سال گذشته مصداق «بیعملی»
بوده است. او به این دلیل باید شماتت شود که دروغ سهروزهی خامنهای، سه سالِ بعد
هم ادامه پیدا کرده و کار به آنجا رسیده است که شلیک به هواپیمای اوکراینی، دستمایهی
طنز هواداران حاجیزاده شده و آقای ترودو هنوز برای اعلام رسمی سپاه پاسداران
انقلاب اسلامی به عنوان یک گروه تروریستی (+فرقهی فاشیستی+ کارتل قاچاق و ...) بین
خط یا شیر، منتظر است سکه عمود بایستد تا فرصت فکر کردن داشته باشد! جملهی خوبی نیست؛
اما راستش اگر ترودو از جمهوری اسلامی رشوه گرفته بود بیعملیِ او پذیرفتنیتر میبود.
دستگاه دیپلماسی کانادا در برابر رفتاری که مصداق جنایت علیه بشریت است؛ منفعلانه
مماشات کرده است؛ آن هم در حالی که طرفِ جنایتکار، در این حد هم به #اخلاق پایبند
نیست که دست از آزار خانوادههای سوگوار بردارد. چه توهینی بالاتر از #شهید خواندن
قربانیانِ ۱۸ دی ۹۸؟ شهیده ریرا اسماعیلیون ... آتش میگیرد آدم.
📜 این متن قرار است واکنشِ گروهی
از پرسندگان را به پرسش بگیرد. کسانی که در هفتههای پس از فاجعه، گویی مجبور
بودند ادای آدمهای مطالبهگرِ «متأثر و متألم» در بیاورند:
➖ چرا زدید؟
➖ چرا سه روز دروغ گفتید؟
موقعیت سختی بود. شاید فکر کنید سردارانی که یک عمر با صدق و صفا، ابوذروار به
مردم خدمت کرده بودند؛ هیچ پاسخی نداشتند. نه اتفاقاً! فضاحتِ ۸۸ و توی دوربین
نگاه کردن و دروغ گفتن که خاطر مبارکتان هست؟ یوگی و دوستان، بعد از سه روز «وَ
اَمرُهُم شورى بَینَهُم» صاف در چشم تاریخ نگاه کردند و مثل شیعهی واقعی، دوباره
و سهباره و هزارباره دروغ گفتند.
❓سؤالات عدهای از هممیهنان غیورمان، واقعاً دل سنگ را آب میکرد.
آنها به عمق فاجعه پیبرده بودند و برای همین سؤالاتی میپرسیدند که پاسخ به آنها،
برای مستعانهای سپاه، از نوشیدن آب زمزم هم گواراتر بود! لابد پرسشگران فرهیخته،
فکر میکردند الآن است که سلامی به گریه بیفتد و برود توی اتاق تا به کارهای بدش
فکر کند:
ــ وشکِ دوم را چرا شلیک کردید؟
ــ چرا شلیکِ سوم را
انکار میکنید؟
به این سؤالها هم میرسبم. داستانی است پُر آبِ چشم.
بحث:
مهمترین عنصری که در حوزهی عمومی به کاراکتر اعتبار میدهد؛ یا آن را کماعتبار
میکند پرسش است. در حقیقت، پاسخ آدمها نیست که میشناساندشان؛ برای شناختن
آدمها سؤالهاشان را ببینید.
روایت:
صبح هژدهم دیماه ۱۳۹۸ مثل روز برایم روشن بود که زدنِ هواپیما، نه خطای انسانی
که بر اساس نقشهای شیطانی بود مبتنی بر شاذترین مدعیات شیعیان؛ که در کلام پیرِ
جاهل هم به صراحت آمده بود.
مرامنامهی که سپاه روشن است: حکمِ فرمانده کل قوا، فرمان خدا است؛ اما در
ذهن و کلام عدهای «شهروند محترم» بحث اصلی تا مدتها #سهام_بویینگ بود. فرهیخته
هم بودند؛ از دکتری شریف و دانشگاه ملی؛ تا ثقةالاسلامی از مدرسهی معصومیه.
هیچ توضیحی نداشتم. تمام مردم ماجرا را به چشم دیده بودند؛ اما این پرسشگرانِ
گریانْ در پیِ #یقین بودند! ابراهیمهایی که در سدوم و عموره، از چندین «خاله»
شماره داشتند؛ اما اهل هر جا که بودند؛ بین مردم مشهور بود به دارالمؤمنین!
(خوشبختانه در ایران دارالمؤمنین کم نداریم؛ پس خیلی نباید نگران باشم کسی به خودش
بگیرد).
چند ماه بعدِ آن عزیزان را هم دیدم؛ وقتی که پرده کنار رفته بود. موضع مؤمنین
و مؤمناتِ سوگوارِ سردار حاج دکتر کتلت، رسیده بود به
انکارِ قهرمانانه:
▫️بالاخره سانحهی
هوایی در هر کشوری هست.
و - شما که غریبه نیستید – حتی:
ــ پیشرفتهترین سیستمهای
پدافندی هم درصدی خطا دارند!
زمینه
چند هفته پیش از فاجعه، درگیر مباحثهای با چند صدرایی بودم و یکی-دو برادرِ
ذوب در ابنعربی. معمم معززی هم گاهی میآمد. ایشان رهنمود میدادند و بندهی
سرگردان در تاریکیِ اندکی سرد؛ بهتر بود سکوت میکردم.
خرواری سؤال مذهبی، سیاسی، زناشویی! مباحثه! فقط به این فکر کنید که آدم چهطور
میتواند نبیند اما بحث کند!
حالا هر چه که بود؛ «جاهای باریک» زیاد داشت. بگو گذرگاههای مرگ! مکرر پیش
آمد که برادرِ مهربان، سؤال آن یکی مؤمنِ استخوانبهدست را اینطور تعدیل کند:
"همکارم نمیخواد خدای نکرده کار به جاهای خیلی باریک بکشه [باریک در حد پل صراط؛ همان محاربه خودمان] اما ما واقعاً دوست داریم دیدگاه شما را بدانیم. نمیخواهیم
موضوع برای شما سنگین تمام شود!"
این شکلی بود که کار به «بحث»های دینی، سیاسی، جنسی، هرمنوتیکی و تاریخی و
الکلی کشید.
فکت:
شیطان بیشتر از همهی مؤمنان، سوراخ سنبههای دین را میشناسد! هر از دین
برگشتهای یک ابلیس است: مار خوردهی افعی شدهی لزجی که در جاستیفیکاسیون، سرآمد
تمام فیلسوفان تاریخ است و نمیشود در بحث با «بحث» حریفش شد.
«گفتمان»
علاوه بر این که بیمورد به کار میرفت؛ خیلی راحت به کوفتمان میرسید. (اینجا است
که آدم احساس و مشاهده میکند هر حرفی در هر جایی درست نیست. مورد فراوان داشتهایم
که گفتنِ «لا اله الا الله» توانسته است مؤمنان را به چنان خشمی برساند که دهان
آدم را پر خون کند) باری؛ علاجْ در «برهانِ قاطع» بود که سردارانِ قاچاقچی، آمریکاییِ
اصلش را داشتند.
برادرانی که بنده در محضرشان مشقِ تنبُّه میکردم؛ اعصاب درست و درمانی نداشتند. بچههای خوبی بودند: منطقی و مسلط به قوانین.
مرا از کبیرهها میترساندند که از صغائرم چشم بپوشند. یکیشان یک بار گفت: حاجی!
اینجا جای شما نبود و زد زیر گریه. با چشمان اشکبار، مرا به اتاق هدایت کرد و
رفت [میشود در مورد صداهایی نوشت که انگار جزیی از دستورالعملی ازلی و ابدی
هستند. کلمات ثابت. صدای تنبیه. صدای فنها و فنّیها. حسرت یک لحظه سکوت]
(آخرِ
داستان را هنوز هیچکس نمیداند. یک عده میگویند حلّه! اما دوست ندارند کراوات
بزنم. بقیه هم ترکیبی از سلامهای زیرلبی و فحشهای محبوس در بخشهای تحتانی ریه.
آرزوهای خوب. سرکوفتهای مرغوب. همدلیها و بالاخره داستانپردازی؛ که بخش شیرین
ماجرا است و عدهی زیادی را تا سالها سرگرم میکند.)
📜 با یقین نمیشود در افتاد و آنها «انکار» میخواستند. اینجای
ماجرا واقعاً معناباخته بود. "حالا که ما قبول کردهایم تو انکار کن!"
اما یقین پا سفت کرده بود؛ از همان لحظهی اول.
▪️ حقیقت این بود: خطایی صورت نگرفته
بود. سلسله مراتب از اُپراتور به حاجیزاده و بعد #حسین_سلامی و #علی_خامنهای و
از او مستقیماً به فقهِ هوا-فضای صاحب جواهر و صادق، رعایت شده بود.
▪️ حتی بعد از نمایشِ مهوع حاجیزاده،
هنوز بحث سهام بوئینگ پناهگاه کسانی بود که علاقه داشتند به جای قرار گرفتن در
مقام انکار؛ فاجعه را تقبیح کنند؛ امّا برای پذیرش عمدی بودنِ ماجرا، هر شب آرزو
داشتند که پیرمردی سبزپوش سوار بر دُلدُل از دور بیاید و در احتلامی صادقه بگویدشان:
الحذر از فتنهی آخر زمان! نکند تردیدی! و لو مِثقَالَ ذَرَه!
◾️ تأویلها شروع شد تا قدرتِ #انکار بر توانِ پرسش و تشکیک
غلبه کند:
🔲 چرا زدید؟
نه به این معنا: که با چه رویی؟ یا: چرا آخر؟ آنها دلیل میخواستند که دیپلمات
ارشدشان بتواند #علاج کند. یکی در پیِ سکینهی قلبی بود که یقیناش به عصمتِ ولی
امر اووف نشود. کسانی هم بودند که فقط میخواستند قانع شوند؛ کافی بود به این اطمینان
برسند که دستور آقا بوده است نه «خطای اپراتور» وگرنه هی باید سُبحانَ اللهِ چینی
پِسپِس میکردند تا ظهور حضرت حجت!
🔲 موشک دوم را چرا زدید؟
نمیدانم این پرسش کدام طیف بود! روی چه حسابی تکرار یک اشتباه در چند ثانیه
را مؤمنانه نمیدیدند؟ المؤمنُ كَيِسٌ فَطِنٌ حَذِرٌ! این بزرگواران، به هر پاسخی
فکر میکردند جز تنها پاسخ:
☑️ چون هواپیما با موشک اول نیفتاد.
اما چیزی که اینها را آرام میکرد چنین پاسخهایی بود:
ـ موشک اول که در بِرود؛ شلیک بعدی گریزناپذیر است. ما در شلیک اول اشتباه کردیم؛
موشک بعدی را خودِ سامانه تور-ام آتش کرد!
ـ ملت بزرگ ایران بدانند که اگر تلاش جانفرسای پدافند سپاه نبود؛ احتمال شلیک
پنجاه موشک دیگر هم وجود داشت و فاجعه به مراتب بزرگتر میشد!
(هرگز
نفهمیدم دلیل این سؤال چه بود. یعنی هممیهنانِ پرسشگرمان با شلیک اولین موشک مشکلی
نداشتند؟ گاهی فکر میکنم اگر هواپیما با همان موشک اول، ساقط میشد؛ این دوستان
چهطور میخواستند امیرعلی ترقهباز را دچار احساس گناه کنند و به چالش بکشند؟)
🔲 چرا سه روز دروغ گفتید؟
این سؤال واقعاً جانگوز بود! نیرویی نظامی که اساسش بر صدق بود و جانفشانی
برای مردم ایران؛ گروهی که برای یک پوکه گمشده، پنجاه بار به مردم ایران گزارش میداد؛
بعد از چهل سال نیکی در همهی سه اقلیم؛ دروغ گفته بود (گریهی حضار!) آن هم نه یک
روز و دو روز؛ سه روز تمام! این بر معتقدین «به پندار و گفتار و کردار نیک» گران
آمد.
هزاران نفر این پرسشهای عمیقاً اخلاقی را هشتگ کردند و داغ هم شد! تا سیهروی
شود هرکه در او غش باشد! و نتیجه این که معلوم شد دستگاه دیپلماسی، در فقه جعفری میلنگد؛
در حالی که علاوه بر نفت، گاز، پتروشیمی و حلواشکری و قَوّادی، «تَفقُه» هم از
«حوزه» به قرارگاه خاتمالانبیا رفته و «کُنْ فَیَکون» به سپاه سپرده شده بود. برای
این فقر شناختی، میتوان عوامل بسیاری برشمرد. رتبهی اول: «ما خستهایم؛ لطفاً تو
به جای همهمون فکر کن». یا «صلاح مملکتِ خویشْ مؤمنین دانند». و ...
⬛️ در فضایی عاطفی و متأثر از مطالبات اخلاقی، بازی بزرگتر
با مفاهیم باکلاستر ـ جعبهی سیاه، خطای انسانی، ایکائو و ... ـ جای دیگری بود؛
در قلب «دنیای آزاد».
▪️ مکانیسم دفاعیِ #انکار در اینجا با
اتفاقهایی که در اتاق درمان رخ میدهد تفاوت ماهوی ندارد: حقیقتی باید پنهان نگه
داشته شود. اما در انکارِ روانشناسیک، عواملِ ناخودآگاهْ فرآیند را کنترل میکنند؛
حال آنکه در انکار سیاسی و اجتماعی، پاسخدهنده میداند که به چه هدفی دارد حقیقت
را پنهان میکند: کنار کشیدن از زیرِ بار مسئولیت مدنی.
کاربری که میخواهد در کنار دادخواهان دیده شود اما در عین زمان، نمیخواهد
برای خودش دردسر بسازد؛ برای برانگیختن احساسات مخاطب، دست به دامان پرسشهایی میشود
که اشک در میآورد اما آسیبی به سیخ و کباب نمیزند. پُرسنده راحت شده و خود را
متخلق به اخلاق شهروندی معرفی میکند؛ اما مراقبِ شاخ گربه هم هست.
▪️▪️▪️
سه سال بعد از جنایتی که از همان لحظهی شلیکِ موشکها، تمام ابعاد آن روشن
بود؛ جز اعضای انجمن داغدیدگان پرواز۷۵۲ که برای #حقیقت در حال مبارزهای نابرابر
با جمهوری، تَتَرُّس، دیپلماسی سودگرایانه و توجیه هستند؛ بقیهی دادخواهان و دولتها،
هنوز ملاحظاتی دارند که اجازه نمیدهد پروندهای حقوقی برای محاکمهی عوامل «جنایت
علیه بشریت» شکل بگیرد. نتیجه این است که جانیانی چون خامنهای و سلامی، بر سرِ
بازماندگان پرواز۷۵۲ منّت هم میگذارند که عزیزانشان عِنْدَ ربهِمْ یُرزِقوناند!
چه وقاحتی!
دولتمردان غربی، در سه سال گذشته به زبان دیپلماتیک با کسانی لاس زدهاند که
به #زبان_فقه کشتارِ خودیها را به قصد کمتر کشتهشدنِ خودیها ـ تَتَرُّس ـ نه
تنها فقهی، که منطقی واخلاقی میدانند. حکم الله است. برای غربیها که واکنشِ
مرسومْ «وحشتزده شدن» است؛ اما در این سو و نزد مقدّسمآبان، موضوع حتی از منظر
فقهی هم قابل دفاع نیست.
یکم:
مقصود از «افراد خودی» نیروهای نظامی است؛ نه غیر نظامیها. سپاه برای آنکه #پاسدار به درک واصل نشود؛
مردم عادی را سپر کرد.
دوم:
در وضعیتِ جنگی، هدفِ فرمانده کشتنِ نیروهای خودی نیست؛ بلکه قرار است تعدادی از دشمنان «به هلاکت برسند» که کشتن آنها، ناگزیر
به «شهادت» تعدادی از پاسداران اسلام ختم میشود (شهید نامیده شدن مسافران
پرواز۷۵۲ بر همین اساس بود). در تمام انتقامهای سخت، خون از دماغ هیچ تفنگداری نیامد.
سوم:
بحث تخاصم که از بیخ مشکل دارد: الف) اگر وضعیت جنگی بود چرا پروازهای مسافری
لغو نشد؟ و اگر وضعیت جنگی نبود که #دشمن و «خودی» و حملهی پیشدستانه و انتقامِ
سِفت چه شعری است؟
چهارم:
در مورد هواپیمای اوکراینی، از ابتدا معلوم بود که هیچ نیروی متخاصمی قرار نیست
کشته شود؛ تا بنا بر آن اصل فقهی، بتوان قتل عام کودکان، زنان و مردان ایرانی را
توجیه کرد. مسافران هواپیمای اوکراینی به معنای واقعی «سپر بلا»ی تروریستهای سپاه
شدند. برای ولی امر مسلمین، وجود یک ژنرال بازنشسته در هواپیما کافی بود که به
واسطهی آن مؤمنین را مجاب کند. نبود.
پنجم:
اگر شلیک به هواپیما برای کاهش تلفات مسلمین، در میان «امت» خامنهای مقبولِ
عام بود؛ انکار چرا؟ این که پیروزی بود و باید با افتخار اعلام میشد.
حقیقت این است ۱۷۶ انسان بیگناه،
قربانیِ تبهکارانی شدند که عُرضهی رویارویی مستقیم با آمریکا نداشتند.
از انگیزههای مهم اصرار جمهوری اسلامی بر دروغ (در این فقره؛ وگرنه دروغ که
سلاح مؤمن است) این بود که تبهکارانِ حاکم، در مقطعی به این نتیجه رسیدند که ادامهی
تشبّث به قاعدهی تَتَرُس چنان مبتذل و مفتضح است که خودیها هم دلآشوبه گرفتهاند.
با برگشت به خطای انسانی و معرفی «متهمین» به دادگاه، به رغم تمام تناقضاتِ روایتِ
مشمئز کنندهی حاجیزاده، #خودزنی شکل طنزی تلخ هم گرفت: حملهی ناو هواپیمابر #وینسنس
به پرواز۶۵۵ آنقدرها که نظام میگفت فعل شنیعی نبود؛ آخر بویینگ خیلی شبیه موشک
کروز است!
مختصر این که انگیزهی بعضی شکواییههای مضحک ایرانیان، «پندارِ کنشگری» بود.
انداختنِ موش در دیگِ #دادخواهی تا بعداً بتوان گفت: أَنا شریک! میانبُری کودکانه
برای خفه کردنِ صدای وجدان و سر به بالین گذاشتن و آسودهخاطر خوابیدن. و فزونیِ
رزومهی هشتگی!
فیروز شادمان
۱۸
دیماه ۱۴۰۱
در سالگرد جنایت #پرواز۷۵۲
ایران
No comments:
Post a Comment